اتهامی که منجر به یک درام عجیب می شود
یک صحنه بسیار خوب در «آرماند»، اولین فیلم به نویسندگی و کارگردانی هالفدان اولمان توندل، که نوه اینگمار برگمن و لیو اولمان است، وجود دارد. ما در یک مدرسه ابتدایی در نروژ هستیم. الیزابت، مادر یک دانش آموز، به مدرسه احضار شده است تا در مقابل هیئت معلمان حاضر شود. او به طور گیج کننده ای مطلع می شود که پسر شش ساله اش، آرماند (ما هرگز او یا هر کودک دیگری را نمی بینیم که عجیب است، زیرا کل فیلم درباره کودکان است) ممکن است یکی از همکلاسی هایش را مورد آزار جنسی قرار داده باشد. از آنجایی که الیزابت بر این باور است که پسری سازگار دارد و یک کودک شش ساله نمی تواند به هیچ وجه خشنی مرتکب بدرفتاری شود، بازجوهایش را با نگاهی توهین آمیز و شکاکانه اصلاح می کند. و بعد از اینکه به او در مورد یک سری چیزهایی که او را به عنوان تخلفات خرد پیش پاافتاده می شناسد می گویند، شروع به خندیدن می کند. در واقع، او نمی تواند جلوی خنده خود را بگیرد.
به بهانه اکران این فیلم در جشنواره کن 2024، در این مقاله یلووال مدیا به سراغ اثر نوه اینگمار برگمان رفته ایم. با ما همراه باشید.
داستان خنده ای ترسناک و عجیب

نقش الیزابت را رنه رینسو بازی میکند که با بازی در فیلم «بدترین فرد جهان» ساخته یواخیم تریر به مرحله جدیدی از شهرت رسید. خندهای که او ما را در معرض آن قرار میدهد و تقریبا پنج دقیقه طول میکشد، یک بازی شجاعانه است. او به خنده ادامه می دهد، و می ایستد، و دوباره می خندد، انگار که خنده از او بیرون می زند و او نمی تواند آن را کنترل کند. با تماشای این، به این فکر کردم که خندیدن برای یک بازیگر، حتی از گریه کردن هم سخت تر است. چگونه می توانید آن را خود به خود جلوه دهید؟ حتی برای یک دقیقه؟
اما قدرت اجرای رینسو در مورد این است که خنده از کجا می آید. این خنده تلخ و تقریبا طعنه آمیزی است، با جریانی از «آیا به من تهمت می زنید؟» ناباوری و خنده او فقط به احمقانه بودن سوالاتی که از او پرسیده شده نیست. او به این ایده می خندد که در جامعه ای زندگی می کند که تصمیم گرفته است رفتار را تحت این درجه کنترل قرار دهد. به همین دلیل است که خنده او قطع نمی شود. مکاشفه و وحشت مطلق که باعث میشود به او در سطوح عمیقتر ضربه بزند. رینسو، برخلاف کارگردان فیلم، میراث فیلمسازی معروفی ندارد، اما کاری که او در این صحنه انجام می دهد باعث شد به لیو اولمان بزرگ فکر کنم.
سکانس های گیج کننده

آرماند پیشفرض جالبی دارد. والدی که به علت رفتار پسرش بهعنوان وسیلهای برای کاوش در ارزشهای اجتماعی متهم میشود. اما این فیلم، در حالی که به زیبایی فیلم برداری شده است، عمدتا دارای سکانس های بد است. مدام مسائل را به صورت مورب و تصادفی به سمت شما پرتاب می کند و مانند یک پازل بدون راه حل ساخته شده است. اینگمار برگمن به نماد قرن بیستم سینمای هنری بدل شد، با این حال برگمان، با وجود تمام عظمتی که داشت، دیالوگ هایی نوشت که می توانست تماشاگر را مانند گردابی به درون ببرد. از سوی دیگر، توندل «مکالمه» را به قدری مختصر مطرح میکند که شبیه کدهای منقطع می شوند.
اولمان توندل نمی داند چگونه یک صحنه را دنبال کند. او بارها و بارها ما را سردرگم می کند و بیشتر اتفاقاتی که میافتد بهطور آشکار غیرقابل باور است. چرا هیئتی که از الیزابت سوال می کند این کار را در کلاس درس انجام می دهد تا دفتر؟ با توجه به جدی بودن اتفاقی که ممکن است رخ داده باشد، چرا آنها به جای اینکه 45 دقیقه در مورد آن دودل باشند، به سادگی به او نمی گویند که این اتهام چیست؟ شخصی که بر این پانل نظارت می کند، یک معلم جوان بی تجربه، سنا (تئا لامبرشتس والن) است که در بالای سر او قرار دارد. اما اگر یکی از نکات اساسی فیلم این است که فرهنگ نروژی متعصب شده است، پس چرا باید او را مسئول این جلسه کنند؟ با فاش شدن جزئیات این حادثه، مشخص می شود که شاکی آرماند، یک پسر 6 ساله به نام جون، ادعا می کند که به او تجاوز شده است. اما همانطور که الیزابت اشاره می کند، این رفتار، یا زبان، برای یک کودک 6 ساله بسیار بعید به نظر می رسد.
لایه های مختلف شخصیت ها
گویی موقعیت به اندازه کافی سنگین نیست، اولمان توندل اتصالات و لایههایی از آسیب را در میان شخصیتها جمع میکند. الیزابت و سارا، مادر جون، خواهر شوهر هم هستند. (با این حال، مدت زیادی طول می کشد که این موضوع به ما گفته شود.) توماس، مردی که آنها را به هم وصل می کرد و برادر سارا و شوهر الیزابت بود. خودکشی کرده است (سارا الیزابت را سرزنش می کند). این واقعیت که در مورد افرادی که هرگز آنها را نمی بینیم بسیار صحبت می شود ناامید کننده است. و نحوه نمایش عکسهای قدیمی از چندین شخصیت، که در دوران دانشآموزی در مدرسه گرفته شدهاند، در راهرو نمایش داده میشوند، حال و هوای ترسناک اما عجیب و غریب «دختری با خالکوبی اژدها» را به فیلم میبخشد. حتی یک بینی خونی که تکرار می شود نیز به نظر شوم می رسد. در اواخر فیلم، چند سکانس نمایشی وجود دارد که دیالوگها را کنار میگذارند: یک رقص غمانگیز که توسط الیزابت اجرا میشود، و یک نواختن گروهی اکسپرسیونیستی. چرا این صحنه ها آنجاست؟
سخن آخر

فیلم برداری از مدرسه با درخشندگی شومی انجام شده است که راهروها را به یک پیچ و خم تبدیل میکند، و ما در آنجا معلق میشویم، به این امید که بتوانیم بفهمیم چه خبر است. من میتوانم درباره ابتکارات مزاحم آرماند صحبت کنم، اما در عوض به سادگی سؤالی میپرسم که احتمالاً منتقدان به اندازه کافی نمیپرسند: این فیلم برای چه کسی است؟ چه کسی قرار است آن را ببیند؟ چه کسی، خارج از جشنواره فیلم، مشتاق است تا از انبوه ناهماهنگی آن بگذرد؟ هالفدان اولمان توندل استعدادی دارد (او آن صحنه خنده را ساخته است)، اما اگر اینگمار برگمان از بهشت به پایین خیره شده بود، فکر میکنم به نوهاش میگفت: «لطفا بازنویسی کنید».
منبع: وبسایت variety
اشتراک گذاری

