این جشن بیکران
اولین شخصیت کتابخوانی که در سینما به یاد میآورید چه کسی است؟ خودم ذهنم میپرد به خیابانهای خیس تهران وقتی رویا تنها و ترسیده به خانهی استاد ادبیات پناه برد و سه روز کنار کتاب ها و عشق مامن گرفت. مردی که غزلهای سعدی را از بر بود؛ بسیار داستان عاشقانه خوانده بود اما عاشق نبود. در این نوشتار یلووال مدیا چند شخصیت کتابخوان سینمای جهان را مرور کردیم.
هانا در کتابخوان _ استیون دالدری

کتابخوان یک قطعه فیلمسازی مثال زدنی است که کیت وینسلت، دیوید کراس و رالف فاینز در نقشآفرینی بسیار باورپذیر با همکاری دو تن از بهترین فیلمبرداران بریتانیایی، راجر دیکینز و کریس منگز، و کارگردانی حساس استیون دالدری بر اساس فیلمنامه ای از دیوید هار، آن را خلق کردهاند.
در سال 1958 مایکل 15 ساله به طور کاملا اتفاقی با هانا اشمیتز، راننده تراموا ملاقات میکند که این ملاقات به احساسی عاطفی میانجامد؛ هانا که تفاوت سنی بسیاری با مایکل دارد، با آموزش رابطه جنسی ارتباط تنگاتنگی با مایکل آغاز میکند. این شروع رابطه جنسی به داستان دیو در تن، به نویسندگی ریموند رادیگو که بعد از جنگ جهانی اول اتفاق میافتد، بسیار شبیه است. هانا در عوض از مایکل میخواهد که قبل و بعد رابطهی جنسی برای او کتاب بخواند. مایکل با خواندن داستانهای اودیسه، هاکلبری فین، جنگ و صلح و عاشق لیدی چاترلی درخواست هانا را میپذیرد.
هانا یکی از شخصیتهای سینماست که بسیار به کتاب خواندن مشتاق است اما رفتار رازآلود و عجیب او با علاقهاش تناقض دارد؛ او برای نگاه کردن به هر متنی بی میل است؛ خواه کتاب باشد، منو رستوران، بروشور سفر یا هر چیز دیگری.
هایدی پولیتوف در کلکسیونر _ اریک رومر

این فیلم داستان دو مرد جوان را روایت میکند که برای یک استراحت آرام تابستانه به ویلای یک دوست مشترک در جنوب فرانسه پناه میبرند. با شروع تعطیلات تابستانی، متوجه حضور یک مهمان ناخوانده در ویلا می شوند. دختری به نام هایدی به طور غیرمعمول تا دیروقت شب در پی خوشگذرانی است و هر شب با یک معشوقه متفاوت ظاهر میشود.
وقتهایی هم که در خانه است در حال خواندن کتاب یا مجله است. مثلا یکی از کتابهایی که او در فیلم مشغول خواندنش است کتاب رمانتیسم آلمانی اثر فردریک بیزر است.
این فیلم داستان وسوسهای را روایت میکند که این دو مرد دچارش میشوند. با این که تمام تلاش خود را میکنند تا در برابر جذابیتهای فرانسوی هایدی مقاومت کنند. در کلکسیونر با فیلمبرداری سرسبز سواحل وسیع و مناظر کوهستانی، به طور بصری شیفته فیلم میشویم؛ با این حال این هایدی است که ما بیشتر از همه با او شیفته هستیم. چه او روی مبل مخملی لم داده باشد، چه سیگار در دست داشته باشد، یا در یک حوله حمام استراتژیک که برنزه خود را در کنار دریا به نمایش بگذارد، او مظهر بی اعتنایی فرانسوی است – از تمایلات جنسی خود آگاه است، اما آن را به گونه ای نشان می دهد که کاملاً نامشخص و جذاب تر است.
علیرغم نمایش فیلم در دهه 60، مدل مو به نوعی فراتر از دوران است و در نهایت کاملاً معاصر به نظر می رسد و یک اینچ هم قدیمی نیست. ما همیشه طرفدار سبکهایی هستیم که بیزمان و بیپیچیده هستند، و مطمئناً سبک هایدِی به این موضوع اشاره میکند.
هیرایاما و روزهای عالی _ ویم وندرس

هیرایاما توالتهای عمومی توکیو را برای امرار معاش تمیز میکند، قبل از طلوع صبح بلند میشود تا نهالهایی را که در خانهاش میروید به آرامی آبیاری کند و سپس برای شروع شیفت کاری خود را ترک میکند. در راه رفتن به محل کار، او یک نوار کاست – ون موریسون، مخمل زیرزمینی، نینا سیمون – برمیدارد و در حین رانندگی در بزرگراه به گوش میدهد.
او هر روز صبح از آپارتمانش بیرون میآید، یک بار، در همان ساعت، نفس عمیقی میکشد. قهوه می نوشد، ساندویچ همیشگی را می خورد، عکس همان درخت را می گیرد. او به همان رستورانها و بارها، حمامهای عمومی و کتابفروشیها سر میزند، مکانهایی که همه میدانند او کیست.
زندگی هیرایاما دعوتی است به صلح با خود و صلح با زندگی. او کم میگوید و بسیار میخواند، بسیار میشوند و بسیار نگاه میکند. او علاوه بر مجموعه گسترده کاست هایش، قفسههایی از جلدهای کتاب کاغذی استفاده شده و جعبه هایی از عکسهای درختهایی دارد که خود عکاسی کرده و در کمد کوچک و مرتب خود ذخیره و نگهداری می کند. آنها لنگرهایی در زمان هستند، در طول روزهای او، اینها همراه و ثروتی هستند که زندگی او را کامل می کند.
او یک کتابخوان واقعی است، در ساعتی مشخص، درست بعد از کار روزانه، وقتی که در تشک خوابش دراز کشیده کتاب میخواند و گاهی وسط مطالعه به خواب میرود. یکی از تفریحات یا فعالیتهای روزمرهاش سر زدن به کتابفروشی است؛ هیرایاما در یک کتابفروشی کتابی با عنوان “درخت” از نویسنده ایا کودا می خرد – کتابفروش به او می گوید: “او سزاوار شناخت بیشتری است”
کمی تعجب می کنم که هیرایاما خود را مرتبط با درختان می داند. وقتی نهالی را میبیند که بدون نور خورشید رشد نمیکند، یک جیب تا شده کوچک ساخته شده از کاغذ روزنامه را از کیف پولش بیرون میآورد، مقداری خاک داخل آن میریزد، نهال را اضافه میکند و آن را به خانه میآورد تا در آنجا پرورش دهد. او به نهالهای خانه اش که روزی بیرون می آورد لبخند می زند. درختان چیزی حیاتی در زندگی را نشان می دهند، پرتاب خورشید و سایه هر دو برای وجود حیاتی و اجتناب ناپذیر.
هرمیون در هری پاتر _ کریس کلمبوس

هرمیون یکی از دانش آموزان مدرسه هاگوارتز، و یکی از دوستان هری پاتر است. عشق هرمیون به یادگیری و کتاب یک ویژگی تعیین کننده در اوست که اغلب به او و دوستانش کمک می کند تا از موقعیتهای دشوار خارج شوند. او عاشق خواندن و یادگیری در مورد گذشته است؛ کاملا میداند چه زمانی آگاهی از گذشته چقدر مفید خواهد بود. بنابراین او از خواندن کتابهای داستانی تاریخی و زندگینامهای لذت میبرد و یکی از معدود دانشآموزانی است که تاریخ هاگوارتز را خوانده است.
هرمیون قبل از اینکه پا به مدرسه بگذارد، همه کتاب های درسی خود را خوانده و حفظ کرده بود که احتمالا ریشه در جاهطلبی و کنجکاوی ذاتی او دارد. حتی مهمترین سرگرمیاش مربوط به کتابهاست؛ او عاشق بازدید از کتابخانه است و بسیار به این سرگرمیاش وابسته است. او معتقد است که همه چیز را می توان از طریق کتاب یاد گرفت.
هرمیون به دلیل هوش و ذکاوتش در صدر کلاس خود قرار دارد. او مطالعات خود را بسیار جدی می گیرد، اغلب اوقات فراتر از ابعاد تعیین شده برای تکالیف مدرسه کار می کند و علاقه شدیدی به کلاس های خود دارد.
او یکی از معدود دانشآموزانی است که موفق میشود در تاریخ جادو بیدار بماند و یادداشت برداری کند.
رون و هری که به اندازه او اهل مطالعه نیستند، بارها برای کمک گرفتن به هرمیون مراجعه می کنند. او گاهی در انجام تکالیف مدرسه به هری کمک می کند و بعضی اوقات مقالات آنها را ویرایش می کند یا به آنها در تحقیق کمک می کند. در حوالی زمان امتحان، هرمیون را می توان فرو رفته در کتابها پیدا کرد که دیوانه وار درس می خواند؛ طوری که به شدت استرس دارد.
اشتراک گذاری

