قصه های اتاق خواب

چرا اسم سریال خانه سبز را «خانه سبز» گذاشتند؟ یک خانواده معمولی که در تهران در خانه ای زندگی کاملا عادی میکنند. خانه ای که تا چشم کار میکند، رنگ سبز مشهود است. افرادی که در مواجهه با تمام اتفاقات سخت یا آسان بازخوردی دراماتیکو عاشقانه دارند. ساده ترین مثال برایش همین است که خسرو شکیبایی زمانی که با همسرش مشاجره ای میکند، دیالوگی خاطره سازمیگوید؛ “ببین! دلخوری،باش. قهری، باش. عصبانی هستی، باش. هرچی میخوای باشی، باش. ولی حق نداری با من حرف نزنی!”چه چیزی میتواند این خانواده را در چهارچوب درست قرار دهد؟ اگر این چهارچوب و مکان زندگی آنها مهم نیست پس اصلا چرا جای خانه سبز، اسم سریال را “خانواده سبز” نگذاشتند؟ اهمیت اینکه این خانواده در کجا و در چه چهارچوبی یک خانواده سرزنده، مشتاق و پویاست اینجا تا حد زیادی مشخص است. پیش میآید شخصی یا اتفاقی را به جایی که دیدید بشناسید. اتاق ۲۳۷ هتل اورلوک در فیلم درخشش یا اتاق ماریون در فیلم دیوانه هیچکاک! یلووال مدیا سراغ سکانسی از فیلم های کارگردانانی میرود که همه چیز را حساب شده برایتان چیدهاند.
صحنه هایی از یک ازدواج

صحنه هایی از یک ازدواج زندگی ماریان (با بازی لیو اولمان) و یوهان (ارلند جوزفسون) را برایمان روایت میکند. صحنه هایی ازآشنایی، ازدواج، خیانت، طلاق و زندگی پس از دیگری. تقریبا میتوان گفت اینگمار برگمن در تمامی آثارش تمرکز به خصوصی برلوکیشن و ستینگ هر سکانس دارد. درواقع هماهنگی این دو به طور چشمگیری مشهود است. در این فیلم یک اتاق به خصوص نمیبینیم وبا چند لوکیشن طرفیم که هرکدام روابط عاطفی این دو را منعکس میکنند. برخی از صحنه ها در فضاهای دنج و صمیمی رخ میدهد که بر ارتباط آنها تاکید بیشتری شود، اصولا در فیلمبرداری نیز کادر بسته تری را شاهد هستیم. لحظاتی هم هست که در اتاق های استریل تر و خلوت تر میبینیم که آشفتگی شخصیت ها را با وضوح بیشتری درک کنیم. اتاق ها در این فیلم نماد پیچیدگی های ازدواج و روابط هستند. آن دیوارها در سکانس قابل مشاهده اند چون به نظر میرسد دیوارها وزن احساسات آنها را جذب میکنند. در کل، با ساده وخلوت نگاه داشتن صحنه و دوری از تجملات برگمن وادارتان میکند فقط به بازیگرها و داستانش توجه کنید اما اشتباه نکنید این دلیل نمیشود که آن پشت خبری از نمادگرایی نباشد یا چیزی بیدلیل چیده شده باشد.
چشمان کاملا بسته

قرار است از کوبریک فیلمی ببینید. آماده کلی جزئیات کشف نشده و باور نکردنی باشید! کوبریک هم فیلمنامه را نوشته، هم تهیه کنندگی کرده و هم کارگردان فیلم است. در دیدگاه اول چیزی که از فیلم و پوسترش درمیابید درآمیختگی فیلم با لحظات اروتیک است. اما استنلی کوبریک ترتیب یک اثر معمایی و روانشناختی را داده که شما را تا اخرین لحظه پایش نگه دارد. این فیلم اقتباسی از رمان “داستانرویا”ست آرتور شنیتسلر. با پدید آمدن اولین گره ذهنی برای تام کروز که نقش یک دکتر را بازی میکند، او وارد یک اودیسه شبانه میشود، جایی که ممکن است هرچیزی از او ببینید. و چه چیزی میتواند در معاشقه و ارتباط اینچنینی مهمتر از اتاق خواب باشد؟ یک اتاق کاملا مجلل که با دکور باروک، پارچه های قرمزسلطنتی، مجسمه های کلاسیک حس عظمت و شکوه را برایتان به نمایش میگذارد. اتاق بسیار کمنور است. غیاب نور در فضایی به اینسبک، کاری کاملا عامدانهست و میتواند نمادی از پنهانکاری باشد که بین این دو حاکم است. شکوه و عظمت اتاق در عین محرمانه بودنش، ماهیت معمایی و تنشی که در داستان حاکم است را درست بروز میدهد. و در آخر، موسیقیست که کار را برای کوبریک درمیآورد.
اشتراک گذاری

