هرجا خبر از سریال های محبوب قدیمی به گوش برسد یعنی انفجار رسانه در راه است. تیم کارگردانی سریال مردگان متحرک به مدت ده سال در یازده فصل مخاطب را شیفته و وابسته خود کردند و امسال هم باز با اندکی تغییر دست به ساخت سریال شهر مرده زدند. کویت دالینگ، کارگردان این سریال، پیش بردن داستان را این بار بر دوش مگی (با بازی لورن کوهن) و نگان (جفری دین مورگان) گذاشته است. خوشبختانه، یک اسپین آف آینده در حال حاضر با بازگشت به اصول اولیه و در عین حال باز کردن برخی از درهای جدید در مسیر، مسیر بسیار مورد نیاز را ارائه می دهد. The Walking Dead: Dead City داستان موجود را به یک روایت فشرده تبدیل کرده است که بهترین چیزی است که این فرانچایز در چند وقت اخیر داشته است. این مقاله از یلووال مدیا به بررسی اولین فصل از این سریال خواهد پرداخت.
شروع ماجرا

شهر مرده میتوانست در مورد بقای گستردهای باشد، با درگیریهای مختلفی که در آخرالزمان ظاهر میشوند، تکراری میشوند، اما الی جورن، مجری برنامه و نویسنده، داستان متمرکزتری خلق میکند. سالها پس از پایان آخرین باری که این شخصیتها را دیدیم، طرح داستانی سرراست است که در آن مگی (لورن کوهان) در تلاش است تا پسرش هرشل (لوگان کیم) را که توسط یک فرد تهدیدآمیز از او گرفته شده است، پیدا کند. مرد ظالمی که به نام کروات (ژلیکو ایوانک) برای باج گیری شناخته می شود. اگرچه او موفق می شود او را به شهر متروک منهتن که اکنون از بقیه جهان جدا شده است، ردیابی کند، اما متوجه می شود که نمی تواند به تنهایی وارد خانه شود و به دانش دیگری برای کمک به او برای بازگرداندن پسرش نیاز دارد. این زمانی است که او آخرین شخصی را که معمولاً میخواهد دوباره ببیند ملاقات میکند: نگان (جفری دین مورگان). مردی که پدر هرشل را در بیرحمانهترین لحظهی جهان به قتل رساند، بینشهایی دربارهی کروات دارد که ممکن است به او کمک کند، که این یک چرخش دردناک از سرنوشتی است که سریال شش قسمتی باید با آن دست و پنجه نرم کند.
گره در ارتباط شخصیت ها
در حالی که این انتخاب جفت میتواند برای خیلیها پلی بسیار دور باشد، به خصوص که به برخی از آنچه قبلاً در مورد چگونگی رسیدن این دو به یک آتشبس آزمایشی ثابت شده بود، بازمیگردد، این قلاب اولیه تجربهای را ایجاد میکند که بیشتر به یک احساس عاطفی پیچیده گره خورده است. سفری فراتر از یک منظره زودگذر شهر مرده ممکن است همچنان در سایه سریال The Last of Us زندگی کند، با خط داستانی کانزاس سیتی و نتیجه دهی وحشتناک آن از نظر ضربات روایی شبیهترین چیزها است، اما همچنان میتواند مسیر خود را ترسیم کند. در جایی که سریال اصلی غالباً شخصیتهای خود را از دست میداد، این اسپینآف جدید با توسعه بیشتر آنها، اصلاح دوره امیدوارکنندهای را ارائه میدهد.
شخصیت سازی مگی

مگی کوهان شبیه یک فرد واقعی است که تلاش می کند راهی برای ساختن زندگی ای بیابد که گهگاه شاد باشد – یا حداقل، تنها با رنج تعریف نشده باشد. گفته میشود، سفر شخصیت او همیشه خوشنویسترین روایت نیست، بهویژه زمانی که برخی از فریبهای او شروع به تضعیف زودباوری میکنند، اما در نهایت به بازتابی چندوجهیتر درباره آنچه برای زنده ماندن نیاز است، تبدیل میشود. این همیشه بخشی از دنیای The Walking Dead بوده است و سریال اصلی سعی میکند در پایان یک چرخش خوشبینانه داشته باشد، اما شهر مرده به عنوان یادآوری است که همه این بازماندگان خون دستشان است. مگی یکی از معدود شخصیتهایی است که هنوز از روزهای اول باقی مانده است، و این تاریکی زیادی را به همراه دارد. او کشته شدن کسانی را که دوست داشت تماشا کرده است، که از طریق فلاش بک هایی که اغلب احساس می کنند اجباری به جای طبیعی به ما نشان داده می شود، و همچنین بسیاری از خود را کشته است. جستجوی او برای پسرش به همان اندازه جستوجوی رستگاری است که همه به مجموعهای از انتخابهای مبرم در مورد اینکه میخواهد چه نوع فردی باشد، ختم میشود.
هنوز در دنیای مردگان متحرکیم؟

در حالی که کمی دقت بیشتری به این سری می شود، این هنوز دنیای مردگان متحرک- The Walking Dead است و جذابیت بسیاری برای بسیاری از زامبی ها باقی مانده است. هنر پشت این موجودات در حال پوسیدگی همیشه چشمگیر بوده است، اما فصل های قبلی سریال اصلی اغلب آنها را به نویز پس زمینه ای کاهش می داد که تهدید کمی ایجاد می کرد. برخی از این موارد از سر ضرورت است زیرا شخصیتهایی که هنوز در این مرحله زنده هستند، متوجه شدهاند که چگونه بیشتر از حملات خود جان سالم به در ببرند. حتی یک لحظه طنز در شهر مرده وجود دارد که در آن به نظر میرسد نمایش این موضوع را تصدیق میکند، و شخصیتهای یک بار از این واقعیت که زامبیهایی در اطراف پرسه میزنند تا حد زیادی ناراحت نمیشوند. با این حال، هنگامی که آن را وارد محور اصلی فرض در محیط شهر می کند، به ما یادآوری می شود که چقدر آنها می توانند تهدید کننده باشند. صحنه سقوط آنها از آسمان، که شامل استفاده از داربستی است که حتی جان ویلسون نمیتوانست در اپیزود اختصاصی خود به این موضوع پیشبینی کند، و همچنین سکانس بعدی زیرزمینی، نشان میدهد که اکنون دنیای آنها چگونه است. وقتی پیادهروها در یک سکانس به یک استادیوم میروند، عدم سرعت آنها کمتر از تعداد زیاد آنها اهمیت دارد. حتی شخصیتهایی که در شهر برای خود زندگی درست کردهاند، همگی قادر به زنده ماندن در هنگام مرگ نیستند.
پایانی مناسب برای مگی و نگان

در حالی که این تعداد انگشت شماری از شخصیتهای جدید که در روایت قرار گرفتهاند کار میکنند، با مرگهای بعدیشان در واقع سنگینی میکنند، آنها صرفاً بخش کوچکی از یک داستان بزرگتر هستند. سفری که مگی و نیگان در آن هستند، سفری است که احساس میکند فصل پایانی برای مردگان متحرک The Walking Dead است – یا بر اساس اسپینآفهای متعدد بعدی، شروع یک فصل جدید است. طرفداران این سری که برای این مدت طولانی به آن پایبند بودهاند، احتمالاً بدون توجه به هر اتفاقی، این کار را انجام میدهند، اما شهر مرده نقطه ورود جدیدی را برای کسانی که از آن خارج شدهاند تا دوباره به کشتی بازگردند، ارائه میکند. در حالی که جزئیاتی از سریال اصلی وجود دارد که به آن بازمی گردد، اما به عنوان یک روایت محدود عمل می کند که بینندگانی را که با همه چیزهای قبل از آن آشنا نیستند از دست نمی دهد. برخی از هدایتهای نادرست در این زمینه وجود دارد که اغلب به طرز ناشیانهای کمی زود آشکار میشوند و اگر همزمان شخصیتهای کلیدی آنها را کشف میکردیم، بسیار تأثیرگذارتر بود. با این حال، چیزی که باعث میشود نتیجهگیری شهر مرده همچنان طنینانداز باشد، این است که درباره شخصیتها و نحوه تغییر آنها چه چیزی را نشان میدهد. این سفر آنهاست که داستان را پیش میبرد، نه برعکس آنطور که در سریال اصلی اتفاق افتاد. این مقاله از یلووال مدیا به اسپین آفی از سریال مردگان متحرک پرداختیم که امیدواریم مورد پسند شما مخاطب گرامی واقع شده باشد.
اشتراک گذاری

