فیلم چه زندگی شگفتانگیزی اثر فرانک کاپرا که برنده اسکار است و عنوان تأثیرگذارترین فیلم تاریخ سینما را کسب کرده است، یکی از برترین فیلمهای فانتزی سینما است و ما در این مطلب از یلووالمدیا قصد داریم به بررسی نکاتی در این مورد بپردازیم.
این اولین فیلم کاپرا پس از ترک ارتش آمریکا بود
درست در اوج حرفه کارگردانی کاپرا جنگ جهانی دوم آغاز شد. و پس از حمله ژاپن به پرل هاربر در سال 1941، کاپرا هالیوود را ترک کرد و به عنوان سرگرد در ارتش ایالات متحده نامنویسی کرد. او در آن زمان 44 سال داشت، بنابراین اجباری برای این کار نداشت، اما خودش گفت: «عذاب وجدان داشتم.من همیشه در فیلمهایم از آرمان متوسطها، فقیرها، مستضعفان دفاع میکردم.»
کاپرا پس از پایان جنگ در سال 1945 ارتش را ترک کرد و پس از بازگشت به هالیوود، با دو فیلمساز برنده اسکارِدیگر، ویلیام وایلر و جورج استیونز گرد هم آمد و لیبرتی فیلمز را راهاندازی کرد که هدف آن ساخت فیلم بدون دخالت استودیو بود. فیلم فانتزی «چه زندگی شگفتانگیزی» اولین فیلم تولید شده توسط لیبرتی فیلمز بود.
این فیلم بر اساس یک کارت کریسمس است
کتاب اصلی که فیلم بر اساس آن ساخته شده است بهترین هدیه نام دارد و توسط فیلیپ ون دورن استرن نوشته شده است. ون دورن استرن این رمان را در سال 1941 به پایان رساند و چندین بار آن را برای انتشار به ناشر فرستاد، اما هربار رد شد. پس از چند سال، او تصمیم گرفت داستان را به یک کارت 24 صفحهای کریسمس تبدیل کند تا برای دوستان و خانواده ارسال کند.
فیلم در فصل گرما فیلمبرداری شده است

داستان این فیلم فانتزی به طور کامل در کریسمس اتفاق میافتد و در سراسر آن برف میبارد، در حالیکه در واقعیت در ماههای تابستان در کالیفرنیا و در واقع دراوج گرما فیلمبرداری شد. هوا آنقدر داغ شد که در یک نقطه، کاپرا مجبور شد به بازیگران و گروه یک روز مرخصی بدهد تا بهبود پیدا کنند. و در صحنه معروف انتهای فیلم، جایی که جورج در اطراف آبشار میدود و فریاد می زند «کریسمس مبارک» ، همانطور که همه جا برف را می بینیم، اما نماهای خاصی وجود دارد که میتوان عرق را روی صورت جیمی استوارت مشاهده کرد.
استوارت به راحتی متقاعد شد که نقش جورج را بازی کند

استوارت با فرانک کاپرا در رستورانی در لسآنجلس آشنا شد و کاپرا کل داستان فیلم فانتزی چه زندگی شگفتانگیزی را برای او تعریف کرد. در پایان سخنرانی کاپرا، استوارت گفت: «فرانک، تو میخواهی من مردی باشم که میخواهد خود را بکشد و فرشتهای به نام کلارنس فرود میآید که نمیتواند شنا کند و من او را نجات میدهم، خب کی شروع کنیم؟» و اینگونه استوارت نقش را پذیرفت.
اولین فیلمنامه ای که برای این فیلم نوشته شد با آنچه روی پرده می بینیم بسیار متفاوت بود
اولین نویسندگانی که روی فیلمنامهی این فیلم فانتزی کار کردند کلیفورد اودتس، مارک کانلی و دالتون ترامبو بودند که همگی فیلمنامههای جداگانهای نوشتند. در پیشنویس ترامبو، جورج بیلی سیاستمداری بود که با پیشروی داستان بدبینتر شد و پس از شکست در انتخابات سعی کرد خودکشی کند.
کاپرا نویسندگان جدیدی را استخدام کرد، اما با آنها هم کار نکرد
پس از خرید حقوق از RKO و کنار گذاشتن پیشنویسهای اودتس ، کانلی و ترامبو ، کاپرا زوج آلبرت هاکت و فرانسیس گودریچ را استخدام کرد تا به او در نوشتن فیلمنامه کمک کنند. اما آنها اصلا با هم کنار نمیآمدند. زمانی که هاکت و گودریچ مشغول نوشتن فیلمنامه بودند، کاپرا داشت متنی را که برایش فرستاده بودند میبرد و با نویسندهای به نام جو سوئرلینگ بازنویسی میکرد. او همچنین دوروتی پارکر را به عنوان مشاور آورد. آلبرت هکت در مورد کاپرا گفت: «او بسیار متکبر است.»
کاپرا و نویسندگان از برخی منابع مختلف الهام گرفتند

این فیلم فانتزی از مکانهای مختلفی تأثیر میگیرد، مانند:
چارلز دیکنز و سرود کریسمس به وضوح تأثیرگذار است. همچنین کاپرا از زندگی خود الهام گرفت. بنابراین: هری مهندس میشود و دوست جورج، سم، در کار پلاستیک است. که هر دو از تحصیلات خود کاپرا در مهندسی شیمی میآیند. شغل مارتینیها که صاحب بار هستند، از خانواده خود کاپرا گرفته شده است که در سال 1903 از سیسیل مهاجرت کردند.
فیلم نسبت به کتاب تغییرات زیادی کرد
با وجود نویسندگان مختلف، پیشنویسها و نسخههای بسیار زیادی از فیلمنامه، زمان تکمیل نگارش، متن فیلمنامه تغییرات زیادی با کتاب اصلی فیلیپ ون دورن استرن داشت که به چند مورد اشاره میشود:
در کتاب نام خانوادگی جورج بیلی نیست، پرت است. کتاب با جورج شروع می شود در حالیکه روی پل است و آماده است خود را بکشد. اما، ما هرگز متوجه نمیشویم که چرا او میخواهد خود را بکشد و نمیتوانیم زندگیاش را قبل از این ماجرا ببینیم. در این رمان، هیچ اشارهای به بال خواستن کلارنس نشده است، در حالی که در فیلم این را میبینیم و آن یک افزوده نمادین به فیلم فانتزی است. و اصلاً آقای پاتر در کتاب وجود ندارد.
کاپرا با آهنگساز فیلم درگیر شد
آهنگساز این فیلم دیمیتری تیومکین بود، یک تنظیم کننده کلاسیک بسیار موفق که نامزد 2 جایزه اسکار شده بود و قبلاً در چندین فیلم قبلی با کاپرا کار کرده بود. کاپرا علاقهای به برخی از نشانهی موسیقیهایی که تیومکین نوشته بود نداشت، مثلا چندین صحنه در فیلم وجود داشت ،یکی از آنها سکانس داروخانه در ابتدا بود، که تیومکین برای آنها موسیقی ساخت و کاپرا به طور کامل موسیقی را کنار گذاشت و تا زمانی که فیلم را دید به خود زحمت نداد که به تیومکین بگوید. در نتیجه، تیومکین و کاپرا با هم اختلاف پیدا کردند و سالها بعد، تیومکین در زندگینامهاش، «لطفا از من متنفر نباش»، فیلم فانتزی «چه زندگی شگفتانگیزی» را «یک کار سانسور شده» نامید.
کاپرا و تیمش یک ماشین تولید برف اختراع کردند
قبل از ساخته شدن فیلم فانتزی «چه زندگی شگفتانگیزی» ، برف روی فیلم همیشه با جمعآوری تعداد زیادی دانهی ذرت، رنگآمیزی سفید و انداختن آنها در صحنه انجام میشد. اما هر وقت فیلمی این کار را میکرد، کورن فلکسها آنقدر سر و صدا میکرد که دیالوگها باید بعداً دوبله میشد.
از آنجایی که کاپرا میخواست صدا را به صورت زنده ضبط کند، بنابراین با استفاده از صابون، آب و فومیت جلوه جدیدی ارائه کردند. سپس 6000 گالن از آن را از طریق یک ماشین بادی پمپ کردند و توانستند صحنه برف را ایجاد کنند. بدین ترتیب تیم جلوه های RKO برای نوآوری خود برنده جایزه اسکار ویژه شدند.
شکست زمان اکران را، مشکل کپی رایت حل کرد

این فیلم در زمان اکرانش شکست خورد، تا اینکه مشکل کپی رایت دوباره آن را محبوب کرد. این فیلم فانتزی که با بودجه 3.7 میلیون دلاری یکی از فیلمهای گران قیمت در آن زمان بود، در زمان اکران تنها 3.3 میلیون دلار در گیشه به دست آورد و نیم میلیون دلار بدهی برای کاپرا باقی گذاشت. منتقدان در آن زمان به شکست این فیلم پرداختند و نویسندهای در نیویورک تایمز نوشت: «نقطه ضعف این فیلم احساساتی بودن آن است، مفهومی که این فیلم از زندگی ارائه میکند زیادی توهمی است.»
همچنین مانی فاربر در نیو ریپابلیک نوشت: «کاپرا برای بیان نکات خود همیشه راهی آسان و ساده را طی میکند و این باعث میشود اعتبار چندانی برای هوش مخاطب قائل نشود.» اما زمانی که لیبرتی فیلمز منحل شد، چه زندگی شگفتانگیزی توسط پارامونت پیکچرز خریداری شد و تا سالها دستاورد مالی خاصی برای پارامونت پیکچرز نداشت. تا اینکه در سال 1974، به دلیل یک خطا، حق چاپ فیلم به درستی تمدید نشد، که منجر شد فیلم به مالکیت عمومی تبدیل شود. بعد از آن پخش آن برای ایستگاههای تلویزیونی رایگان بود و هر کریسمس در تلویزیون پخش میشد. وضعیت فیلم تغییر کرد و در اواسط دهه 80، به یک فیلم کلاسیک کریسمس ثابت تبدیل شد. پس از محبوبیت دوباره فیلم، فرانک کاپرا گفت:
«این عجیبترین چیزی است که تا به حال دیدهام. فیلم در حال حاضر زندگی خاص خود را دارد و من طوری به آن نگاه میکنم که انگار کاری به آن ندارم. من مانند پدری هستم که فرزندش رئیس جمهور میشود. درست است که من افتخار میکنم، اما این بچه است که کار را انجام داده است.»
منبع: https://www.alltherightmovies.com
30 interesting and festive facts about It’s A Wonderful Life
اشتراک گذاری

