میشائیل هانکه را میتوان استاد بازی با روان دانست، در این آزاررسانی چنان خوش درخشیده که یک جایزه اسکار و دو نخل طلای کن و بسیاری جوایز معتبر جهانی دیگر را از آن خود کرده است. او که در تحصیلاتش سابقهی تحصیل در رشتههای فلسفه و روانشناسی را در کارنامهاش دارد، میگوید: «من چند گانگی كتابها را دوست دارم چرا كه هر كتاب در ذهن هر خوانندهای متفاوت است. این امر درباره سینما هم صادق است اگر سیصد نفر در سینما هستند هر كدام فیلم متفاوتی می بینند پس به گونهای هزاران نسخه متفاوت پنهان وجود دارد. نكته این است كه علیرغم آنچه تلویزیون به ما نشان میدهد و آنچه كه داستانهای خبری به ما میگویند، تنها یك حقیقت وجود ندارد، بلكه تنها حقیقت شخصی موجود است.»
در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم پنهان که در لیست هزار و یک فیلمی که قبل از مرگ باید دید قرار داده شده و برخی از منتقدان آن را بهترین فیلم هانکه دانسته اند.
داستان فیلم

ژرژ و آنه زن و شوهری تحصیل کرده هستند که چند روزی است بستههای عجیبی از فرستندهای نا شناس دریافت میکنند: یک نوار ویدئویی که تصاویری از نمای بیرونی خانه آنها را نشان میدهد(چیزی شبیه به نوار ویدئویی فیلم بزرگراه گمشده دیوید لینچ) به همراه یک نقاشی کودکانه.این ماجرا باعث ترس و نگرانی آنها میشود و مسیر اتفاقات به سمتی پیش می رود که ژرژ مجبور میشود با خاطرات واپس زدهای از دوران کودکیاش روبرو شود.
یک شروع بیپایان

ابتکاری که هانکه در فیلم برای رساندن مخاطب به واقعیت پنهان شده انتخاب کرده همان سکون دوربین است. این که مخاطب لاجرم راهی ندارد الا این که در سکوت همه چیز را در یک لانگ شات تماشا کند و کنار هم بچیند. از این رو میشل هانکه فیلمش را با یک تصویر ویدویی شروع میکند. نمای افتتاحیه، یک پلان سکانس طولانی و غافلگیرکننده است. نمای ثابتی از یک خیابان باریک و تنگ که هر از گاهی عابری یا دوچرخه سواری وارد کادر شده و یا از آن خارج میشود. همین طور صداهایی خارج از کادر به گوش میرسد. آن گاه تصویر به صورت حرکت سریع جلو میرود و تازه ما میفهمیم که سرگرم تماشای یک نوار ویدیویی هستیم که در واقع ژرژ و همسرش در حال تماشای آن هستند و از دیدنش به وحشت افتادهاند. به این ترتیب فیلم با نمایش عنصری مزاحم و تهدیدکننده شروع می شود که آرامش و تعادل زندگی یک خانواده مرفه و به ظاهر خوشبخت فرانسوی را به هم میریزد.
یافتن معنا در تعلیق و ایستایی

آرامش آغازین فیلم و جایگاه دوربین پنهانی كه قصد آشكار كردن حقایق را دارد، نماهای ساختمانهای معمولی در یك محلهی پاریس را نمایش میدهد که از جاذبههای خاص تهی است؛ ما انتظار شدیدی برای حركت و تغییر این نما و پیامش پیدا می كنیم و تمایل داریم هر حركت كوچك، ساده و بیمعنی را مانند عبور دوچرخه سواری از عرض خیابان به این داستان و معمایش مرتبط كنیم.
هانكه در عصر بی صبری و شتاب ما را به تمركز و دقت دعوت میكند؛ عدم وجود موسیقی یا جلوهای خاص هم پیام صریح سینمایی است كه هانكه با آن فریاد می زند كه برای دریافت پیام سینمایش نیاز به صبر، دقت و تمركز هستیم؛ حتی اگر آن تصاویر از دوربینی ثابت دیده شود كه گاه بر مدرسه، گاه خانه و گاه بر افراد در حین دیالوگ متمركز میشود و لزوماً همیشه بر معمای خاص یا ویژهای تاكید نمیكند؛ دوربینی كه خیلی زود در دیالوگ ابتدایی در مییابیم كه كسی متوجه آن نشده است اما، اثر آن یعنی فیلم كه نشانه از شعور و نیت تهیهی آن است، وجود دارد. در همان نمای كاملا ایستا، نور ماشینهای عبوری در شب گاهی تصویر را روشن میكند تا شاید گریزی به حقیقتی باشد كه به زودی آشکار خواهد شد.
شیوهی روایت هانکه

آن چه در این فیلم کارگردانی هانکه را برجسته میکند این است اتفاقات و یا دیالوگها و نماها به دنبال ترس و وحشت و هیجان كاذب نیستند. آن چه كه ما میبینیم كاملا به مستندی شبیه است. حتی دیالوگهای زوج قهرمان داستان به شدت واقعی و دور از رمانتیسم و یا هر آرایهی دیگری هستند در حالی كه این دیالوگها در نشیمنی با كتابهای بی شمار كه به سلیقه و دقت چیده شدهاند انجام میشود!
از سوی دیگر هانکه برای کشش داستانی فیلم به طور تدریجی و بطئی مخاطب را به حقیقت میرساند. فیلم ها، نقاشی های كودكانه، تلفنهای تهدیدآمیز، به تدریج تكمیل میشوند تا آن چه پنهان است آشکار شود. این شیوه با اشكال كندی ریتم فیلم به شكلی خلاقانه مقابله می كند.
اشتراک گذاری

