فیلمهای بلا تار یکی از نمادهای سینمای هنری اروپاست، سینمایی که با برداشتهای بلند و حذف داستان و اتفاقهای دراماتیک، یادآور سینمای نئورئالیسم ایتالیا است. شاید بلاتار برای برگشتن به دنیای آنالوگ و برگشت به واقعیت در قالب فرم و محتوا است که عمده فیلمهایش سیاه و سفید فیلمبرداری شده اند. فیلمهایی با سکوتهای طولانی، حال و هوایی معنوی، با مردمانی عادی که در هم میلولند.
در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم هارمونیهای ورکمایستر نهمین فیلم بلند بلا تار که محصول سال ۲۰۰۰ است.
داستان فیلم

فیلم با نمایش یانوش والوشکا آغاز میشود که به وسیلهی چند مرد مست قصد دارد چرخش زمین و پدیدهی خسوف و کسوف را اجرا کند. در واقع فیلم با نمایی سیاه و سرد از آدم هایی آغاز میشود که دچار پوچی اند.
یانوش جوانی است که شبانه روز هر کاری به او سپرده شود بدون هیچ خستگی انجام میدهد با این که روح و روان او با نماهای سرد و خستهای که از او گرفته شده خسته از زندگی است. یانوش نمایندهی نسل جوانی است که بدون ذرهای شادی بیهدف در شهر قدم میزند. اما همه چیز با آمدن یک سیرک ب شهرشان متحول میشود. این سیرک همراه خود یک نهنگ مرده دارد، نهنگی که نمادی از نسل جوان است که تحت کنترل قدرتها درآمده است و همزمان با تمام این ها کسوفی هم شهر آن ها را در بر میگیرد.
حذف روایت به سبک بلاتار

در هارمونی ورکمایستر روایت و بازی در خدمت فضا حذف میشود. بازی واکنش بازیگر است به کنش موقعیت؛ چیزی که در این فیلم بلا تار انتخاب می کند”بیکنشی” است. هدف این جایگزینی نهایتا کسب درکی عمیق تر از جهان ساخته شده در فیلم است که بدون در نظر گرفتن آن چشم اندازهای متروک و ساختمانهای فرسوده و خیابانهای تاریک و سرد و گِل آلود، نمی توان وارد جهان معنایی «هارمونی های ورکمایستر» شد. راه رفتن در این فیلم و در دیگر ساخته های بلا تار به مثابهی رویدادی اجتماعی در زمینهای شهری است. چیزی که خود تار هم به آن اشاره می کند و میگوید: فقط می خواستم فیلمی درباره آدمی بسازم که دائما در حال حرکت است و بالا و پایین میرود و در آخر آن نهنگ را میبیند.
دوربین بلاتار

او بیشتر صحنهها را با برداشتهای بلند و به شیوه پلان-سکانس گرفته است. پلان_سکانس هایی که در آن دوربین به مثابه موجودی زنده و هوشیار نماد قوه تخیل مولف پشت دوربین و قوه بینایی و زیبایی گرای مخاطبش است. تا جایی که بلا تار با حذف تمام اصول خارج صحنه ای سینما سعی در از بین بردن مرز میان مخاطب و مولف دارد. دوربین بلا تار پرحوصله است، یک جا می ایستد که کاراکتر طول کوچه را طی کند، از روشنی به سایه برسد.
نماها یا در لانگ شات میگذرند یا کلوزآپ، کم تر مدیومی برای عرض اندام بازیگر اتفاق میافتد و این همان بازیهای حداقلی است در هارمونیهای ورکمایستر. در لانگ شاتها که عموماً حرکت شخصیتها را میبینیم و در کلوزآپ هم که با حالات صورت طرفیم و این همان حداقل بازیای است که میتوان برای این اثر متصور شد.
اهمیت فضاسازی

دو ساعت و نیم همراه با دوربین بلا تار و شخصیتهای فیلمش داخل اتمسفری از سایه به روشن و از سایه روشن به تیرگی و از تیرگی محض به تیرگی کدر حرکت میکنیم. در این جا ما در خلسه عجیب غریبی در فضای فیلم غوطهوریم فضایی که بیش از هر وقتی کش دار بودن زمان را یادآورمان میشود و مخاطبی که انگار زمان از او پیشی گرفته و حالا در یک بی زمانی مطلق سکرآور در شهر سردی مالیخولیا وار در دل مجارستان دل مرده قدم میزند. بله! تمام تلاش بلا تار در این اثر صرف فضاسازی شده، فضاسازی ای که تداعیگر ابتدای سینما است.
بلاتار و سینمای نیستی گرایی
هارمونیهای ورکمایستر یک تجربه ناب دیداری است. سینمای ناب بلا تار که در آن عناصر فرمیک سینما اعم از رنگ، تدوین و حتا بازیها آگاهانه حذف میشوند تا سمفونی هارمونیک سیاه و سفید و در فضاسازی اسرار آمیزی بماند که به مفهوم پیدایشی سینما جان تازهای می بخشد. مفهوم پیدایشی ای که به ابتدای سینما بر می گردد یعنی همان تعبیر “مردی با دوربین فیلمبرداری اش” روزگاری که قصه عنصر مهمی برای سینما نبود و نمیشود اسم این سینما را قصه گریز گذاشت که با وجود اعتقاد به همچین واژهای ما قائل به قصهای میشویم که نفی اش میکنیم نه! این سینما، سینمای نیستی گرایی است که انگار همه چیزش نوید نیستی میدهند و وعده بازگشت به لذت نابی که پدرانمان با اولین تصاویر روی پرده احساس کردند.
اشتراک گذاری

