از تراژدی مکبث تا موزیک ویدیوی گروه پاپ
در فیلم های اینگمار برگمان فقط یک مشخصه وجود دارد که در تمامی دوران ها زیبا است. میدانم، هرگز جمله ای پرمدعا تر از این نوشته نشده است، اما این حقیقت دارد! از مهر هفتم (1957) تا توت فرنگیهای وحشی (1957)، پرسونا (1966) و فانی و الکساندر (1982)، فیلم برداری فیلم های برگمان هنوز برجسته ترین مشخصه فیلسازی او است.
مطمئنا فیلمبرداری سیاه و سفید و ماهیت فیلم های او ممکن است باعث شود که برخی از مخاطبان مدرن احساس کنند فیلم بسیار کند، تاریک یا چالش برانگیز است و با آن احساس بیگانگی کنند. اما برای هر کسی که علاقه مند به هر نوع حرفه ی مرتبط با فیلم و ویدیو است، توصیه می کنم چند فیلم برگمان را تماشا کند. با دیدن فیلم های برگمان نه تنها بینش های مهمی در مورد خصوصیات انسانی خود (از جمله تولد، رشد، امید و آرزو، تعارض ها، و مرگ) به دست خواهید آورد، بلکه به یک فیلمبردار و فیلمساز بهتر تبدیل خواهید شد. باور نمی کنیی؟ در این مقاله یلووال مدیا آن را به شما ثابت خواهیم کرد.
در این مقاله با مقایسه صحنه هایی زیبا از تراژدی مکبث (2021) اثر جوئل کوئن با نمادهای فیلمسازی برگمان شروع می کنیم. این مقایسه به ما کمک می کند آنچه را که تصاویر برگمان را بسیار قدرتمند و جاودانه می کند کشف کنیم و همچنین راه حل هایی برای اینکه بتوانید فیلم ها و پروژه های خود را با این روش فیلمبرداری کنید را پیدا کنیم.
تاثیر اینگمار برگمان بر تراژدی مکبث

بر کسی پوشیده نیست که جوئل کوئن (کارگردان) و برونو دل بونل (فیلمبردار) از فیلم های اینگمار برگمان (و فیلمبردارانش گونار فیشر و سون نیکویست) برای ساخت تراژدی مکبث الهام گرفته اند. این نقش مایه ها تقریبا از زمانی که فیلمهای برگمان برای اولین بار اکران شدند، بخش عمدهای از زبان عامیانه فیلمسازی بوده است. اما مکبث کار جالبی انجام میدهد تا نشان دهد ادای احترام بصریاش بر روی صفحه نمایش چه قدر دقیق و بی نقص است.
در تراژدی مکبث کوئن، این ادای احترام به ارجاعات جزئی به فیلم های کلاسیک محدود نمی شود. بلکه کوئن یک تقلید ادبی از بسیاری از نمادین ترین تصاویر و صحنه های برگمان را تغییر کاربری داده است. در ادامه چند مورد از این هم آمیزی ها را باهم مرور میکنیم.
- شخصیت مرگ در سینمای برگمان در مهر هفتم ممکن است یکی از بدنام ترین شخصیت های کل فیلموگرافی او باشد. در حالی که این تصویر در طول سال ها هم کپی و هم تقلید شده است، شخصیت جادوگر کوئن در مکبث ادای احترامی است به کاراکتر کلاسیک برگمان. با این حال، استفاده کوئن و دل بونل از این کارکتر با یک هدف بسیار خاص انجام می شود. شخصیت جادوگر وام گرفته شده از کاراکتر مرگ برگمان، به خوبی بسیاری از مضامینی که آنها سعی دارند با تصویر جادوگر نشان دهند، به هم پیوند می دهد.
- با نگاهی خاص به طراحی لباس، انتخاب لوکیشن، فیلمبرداری و نورپردازی سیاه و سفید، و حتی کادربندی و ترکیب بندی، تراژدی مکبث ممکن است یکی از بهترین استفادهها از شخصیتها و تصاویر نمادین برگمان برای برانگیختن درونمایه های مشابه و ترساندن مردم باشد. در همان فریم اول موفق می شوند تماشاگر را زهره ترک کنند!
- ادای احترام به برگمان در مکبث فقط با شخصیتها و لباسهای خاص نیست، بلکه به طراحی صحنه و نورپردازی روی کاراکترها نیز مربوط میشود. با استفاده از این سبک دوران کلاسیک، آنها میتوانند تصاویری جاودانه و پر از کنتراست و سایه خلق کنند. این سبک نشان میدهد که چگونه فیلمبرداری سیاه و سفید باعث می شود شخصیتها و چهرههایشان را مبهم و در عین حال پررنگ میکند.
- مکبث فقط از فیلم نمادین برگمان، مهر هفتم، الهام نگرفته است. تصویر معروف منظره تیره و تار و درخت کجی که در میانه تصویر قرار دارد در فیلم بهار باکره را تصور کنید. دنیایی که مکبث کوئن در آن می گذرد به نظر می رسد که مستقیما از این مناظر منزوی سوئد، مملو از درختان زاویه دار و ساختمان هایی که بیننده را مضطرب می کنند، گرفته شده است.
ادای احترام به برگمان در طول تاریخ
این فقط جوئل کوئن و نسخه سینمایی او از مکبث شکسپیر نیستند که از فیلمبرداری برگمن برای شکل دادن به ظاهر و سبک خاص خود استفاده کرده اند. در واقع، تصاویر نمادین برگمان طی سالها توسط طیف گستردهای از هنرمندان و فیلمسازان کپی و تقلید شدهاند.
اگر فیلمبرداری به سبک برگمان به درستی انجام شود، میتوان از آن به عنوان راهی سریع و آسان برای استخراج فوری بسیاری از مضامین تاریک و قدرتمندی که فیلمهای برگمان به بررسی آن میپردازند استفاده کرد. چه محصول شما موزیک ویدیو باشد یا فیلمهای هنری.
یکی دیگر از نمونه های تقلید و ادای احترام به برگمان، موزیک ویدیوی گروه پاپ ABBA سوئدی است که توسط همکار سوئدی لاسه هالستروم کارگردانی شده و پر از استایلها و تصاویر مخصوص برگمان است. این موزیک ویدیو عمدتا برگرفته از فیلمبرداری درام روانشناختی «پرسونا» (1966) است. استفاده مجدد و هوشمندانه هالستروم از تکنیکهای مختلف قاببندی به طرز شگفتآوری با ماهیت شاد آهنگ و ویدیو هماهنگ است.
جاده مالهالند زیر سایه برگمان

در نمونه دیگری از نئو نوآر و سوررئالیستی دیوید لینچ، جاده مالهالند (2001)، لینچ و پیتر دمینگ (فیلمبردار) در انتخاب های سبک خود مستقیم تر هستند. آنها به وضوح در تلاش هستند تا بسیاری از مضامین مشابه ایده های اصلی برگمان را به تصویر بکشند.
این فیلمساز مشهور در مستندی به نام Lynch on Lynch در مورد اینکه چقدر برگمان را دوست دارد صحبت میکند. همانطور که هر کسی که جاده مالهالند را دیده است می تواند به شما بگوید، چند سکانس در مالهالند وجود دارد که دقیقا نماهایی از سکانس های رویایی در پرسونا را نشان می دهد.
رویارویی نمادین بیل و تد با مرگ برگمان

امروز و در سینمای معاصر، معروف ترین نمونه های تقلید از فیلمبرداری برگمان را می توان در بعید ترین موقعیت ها یافت. شخصیت مرگ برگمان هم در «سفر وحشیانه بیل و تد» (1991) و هم در آخرین دنباله آن یعنی «بیل و تد: رویارویی با موسیقی» (2020) به طور برجسته ای نمایش داده شده است. این استفاده از کاراکتر مرگ برگمان باعث شده است تا بسیاری آن را به عنوان کاراکتر متضاد ویلیام اس. پرستون و تد لوگان در ماجراهای کمدی آن ها بشناسند.
این موضوع، از منظر فیلمسازی، ممکن است درسی ساده و جذاب در مورد اینکه چگونه علیرغم مضمون اصلی میراث یک فیلمساز، می توان به او ادای احترام کرد (یا از او تقلید کرد) به گونه ای که ناخواسته به مخاطبان جدید معرفی شود.
من به همه فیلمسازان مشتاقی که ممکن است علاقه مند به حرفه ای در صنعت باشند توصیه می کنم ابتدا فیلم مهر هفتم را ببینند. ولی باید اعتراف کنم که تماشای کنار هم قرار گرفتن عجیب این دو شخصیت در کنار هم، بسیار سرگرم کننده و جذاب است.
سخن آخر
استیون هولدن ظاهر بسیاری از فیلمهای برگمن را اینگونه توصیف میکند: «نور سرد زمستانی از خورشید در حال پایین رفتن در امتداد افق » ساطع میشود و حسی از «هجوم زمان و جمع شدن سایههای تاریک» به مخاطب القا می کند. این تکنیک از لحاظ مضمونی با محتوای فیلمهای او بهویژه هراس مذهبی که در آنها وجود دارد مرتبط است. همانطور که هولدن اشاره می کند «جستجوی خورشید» در فیلم های برگمان معادل «جستجو برای خداست». همچنین برگمان به لنز دوربین خود اجازه می داد تا در لوکیشن پرسه بزند، چیزی که وودی آلن آن را «سبک فیلمبرداری اصیل و افسون کننده» توصیف کرد که کیفیتی «رویایی» به روایتهایش میداد.
منبع: وبسایت Soundstripe
اشتراک گذاری

