اینگمار برگمان یکی از برجسته ترین نمادهای سینما و الگویی برای کارگردان های نسل های بعد از خود به شمار می آید. چیزی که به ندرت مطرح شده است این است که او تا چه حد از طرحواره های موجود در گذشته برای شخصیت هایش استفاده می کند و چگونه تکنیک های صحنه پردازی را توسعه می دهد که با مضامین اگزیستانسیالیستی او همخوانی داشته باشد.
حتی اگر فیلمی از اینگمار برگمان را ندیده اید، حداقل رگه هایی از تأثیر او را در دنیای سینما را دیده اید. از شخصیت دو بخشی پرسونا گرفته تا بررسی استادانه ایمان و مرگ در مهر هفتم، فیلمهای برگمان تا به امروز سایهای عمیق بر سینما انداختهاند. آثار گسترده این کارگردان سوئدی باعث میشود که به سختی قابل بررسی باشند، اما در این مقاله یلووال مدیا، نگاهی به سنگ بنای آنها می اندازیم. با ما همراه باشید.
انتخاب بازیگران

هیچ کارگردان بزرگی بدون بازیگرانش نمی تواند کار کند. برگمان نیز با چند نفر از بازیگران همکاری های بلند مدت و پایداری داشت. او خود را با مجموعه ای از بازیگرانی احاطه کرد که مایل به ایفای نقش در پروژه های مختلف او بودند، از جمله بی بی اندرسون، گونار بیورنستراند، و مکس فون سیدو، که اولین نقش او در فیلم های برگمان، نقش شوالیه مشکوک و در عین حال باوقار در فیلم مهر هفتم بود.
زمانی که در مورد رابطهی لیو اولمان و برگمان صحبت می شود، می توان از واژه «الهام بخش» استفاده کرد. اما حتی این واژه برای رابطه بین آن ها ساده انگارانه به نظر میرسد. این هنرپیشه نروژی در 9 فیلم آخر این کارگردان ظاهر شد. زمانی که حرف از فیلم های برگمان می شود، ابتدا چشمان زیبا و سبک فریبنده او به ذهن بسیاری از طرفداران برگمان خطور می کند.
محل فیلمبرداری

برای مخاطبانی که سوئد را ندیدهاند، فیلمهای برگمان منظرهای واضح از این کشور ارائه میکنند. او سالها در فارو، جزیرهای دورافتاده در دریای بالتیک، زندگی کرد و چندین فیلم خود از جمله همچون در یک آینه، پرسونا و شرم را در آنجا فیلمبرداری کرد. صخرههای غیرمعمولی که در ساحل لانگهامارز قرار گرفتهاند، در پرسونا دیده میشوند و سبک منزوی و غیرصمیمی فیلم را تشدید می کنند. خانههای روستایی دنج و دورافتاده نیز در اغلب فیلم ها ظاهر میشوند، مانند سونات پاییزی، توتفرنگیهای وحشی، و عمارت زیبای سه خواهر در «فریادها و زمزمهها». این لوکیشن ها به دنیاهای محصور شده ای تبدیل می شوند که شخصیت ها در آنجا فکر می کنند، با یکدیگر بحث می کنند، به آرامی مخاطب را به سمت نتیجه گیری سوق می دهند.
همزادها

بررسی آثار برگمان توجه بسیاری را به وجود همزاد در فیلم های او جلب کرده است، چیزی که بعدها توسط فیلمسازان معاصری مانند دیوید لینچ یا برایان دی پالما به آن پرداخته شد. در پرسونا، لیو اولمان و بی بی اندرسون که به ترتیب نقش یک هنرپیشه بیمار و پرستار او را بازی میکنند، از نظر استعاری و بصری با هم همپوشانی دارند، گویی دو نیمه از یک شخص هستند. در توت فرنگی های وحشی دکتری سالخورده را می بینید که برای پذیرش دکترای افتخاری یک سفر جاده ای (و یک سفر وجودی) را آغاز می کند و بی بی اندرسون هم به عنوان یک نوجوان و هم به عنوان خاطره ای از دوران جوانی دکتر ظاهر می شود. دو خواهر هم در فیلم سکوت و هم در سونات پاییزی مورد توجه قرار می گیرند، جایی که اینگرید برگمان به عنوان مادری غایب و سالخورده وارد می شود و آماده پذیرش دختران بزرگسالش نیست. این دوتایی ها و به نوعی همزادها، به عنوان یک آینه عمل می کنند و امکان کاوش عمیق تر در مورد ترس ها، تردیدها و اضطراب های نهفته شخصیت ها را فراهم می کنند.
خاطرات و رویاها

رویاها و خاطرات، چه آن هایی که تجربه شده اند و چه آن هایی که در دیالوگ ها بیان می شوند، نقش مهمی در فیلم های برگمان بازی می کنند. اغلب این راهی است برای طرح موضوعی دشوار برای گفتگو. مانند درد سرکوب شده و مشکلات دوران کودکی در سونات پاییزی. در جاهای دیگر صرفاً نشانهای از این است که اوضاع اینجا خوب نیست، همانطور که در صحنههای ابتدایی توت فرنگی وحشی می بینیم. در شرم، شخصیت لیو اولمان (ایوا روزنبرگ)گرفتار یک جنگ درونی عجیب و بیصدا میشود و با سردرگمی، این غریبگی را برای شوهرش توضیح میدهد. او میگوید: «گاهی اوقات همه چیز شبیه یک رویا است. این رویای من نیست، بلکه رویای شخص دیگری است که باید در آن شرکت کنم. چه اتفاقی می افتد وقتی کسی که ما را در خواب می بیند، از خواب بیدار می شود و احساس شرم می کند؟»
جستجوی معنا
چه شوالیه قرون وسطایی در حال آخرین تلاش های قبل از مرگش باشد و چه درگیری های زناشویی یک زوج ظاهراً خوشبخت که به دلیل خیانت به مشکل برخورداه اند، در فیلم های برگمان جستجویی گسترده برای کشف واقعیت زندگی بارها و بارها روی پرده پخش می شود. در دو مینی سریال تلویزیونی فانی و الکساندر و صحنههایی از یک ازدواج، برگمان درگیریهای خانوادگی و درام های خانگی را بررسی کرده است. کندوکاو زندگی روزمره با نگاهی عمیقتر. با این حال، قدرت و ماندگاری سبک کارگردانی برگمن در این واقعیت نهفته است که حتی روشنفکرانهترین یا شدیدترین مضامین مربوط به فناپذیری، اخلاق، پیری یا ایمان را با طنز، سبکی، و چیره دستی ماهرانه مخصوص خود مدیریت کرده است.
سخن آخر
برگمان از طریق فعالیت خارق العاده خود در بیش از 50 فیلم بلند سینمایی و تلویزیونی، زیربنای اصلی فیلمسازی سوئدی را ایجاد کرده است که این زیربنا تا به امروز ثابت مانده است. سبک استاندارد مینیمالیسم و رئالیسم برگمان ناشی از گرایش او به سمت تاریک تر طبیعت انسانی است. فیلمهای او اغلب مضامین سنگینی داشتند. مضامینی از قبیل مرگ، تنهایی، عشق و جنون. گواه واقعی موقعیت اینگمار برگمان به عنوان اسطوره سینمای سوئد، این است که روندهای زیباییشناختی که او از آن ها بهرهبرداری کرد و استادانه توسعه داد، فراتر از تلاشهای هنری او برای تأثیرگذاری بر نسلهای بعدی فیلمسازانی که اکنون سوژهها و مضامین جدید و در حال تحول را میپذیرند، دوام آورده است.
منبع: وبسایت Another mag
اشتراک گذاری

