شبهای روشن داستایفسکی را عشاق واقعی درک میکنند و کتابخوان ها آن را خوب میخوانند. بازیگران سخت بازی میکنند و نقادان به زیرکی نقدش میکنند و حالا میخواهیم ببینیم کارگردانانی با ملیت های مختلف و برداشت های مختلف در شمایل مختلف چطور این رمانتیک درخشان را به تصویر میکشند. کتاب دو شخصیت اصلی دارد که در هر سه فیلم با حداکثر جزئیات حضور دارند و خط داستانی در هر سه فیلم رعایت شده است ولی داستان در دهه ها و مکان های متفاوت قرار گرفته اند. در این مقاله از یلووال مدیا به عنوان مخاطب هر سه اقتباس را به تماشا مینشینیم و موفقیتشان را در اجرای یک اقتباس موفق میسنجیم.
-
شبهای روشن 1957 (Le notti bianche):

شبهای روشن فیلمیست ایتالیایی به کارگردانی لوکینو ویسکونتی محصول سال ۱۹۵۷ که با ورود تازهواردی به نام ماریو (مارچلو ماسترویانی) به شهری غریب آغاز میشود. او مردی تنها و منزویست و شبها را به پرسه در کوچههای شهر میگذراند. یکی از این شبها دختری گریان بر روی پل توجهش را جلب میکند و به این ترتیب با ناتالیا (ماریا شل) آشنا میشود. ناتالیا داستان زندگیش را برای ماریو روایت میکند؛ از مادربزرگ سختگیرش میگوید و از مردی که دوستش دارد و در نهایت رازش را فاش میکند: او با محبوبش قراری دارد، قرارست چهار شب در این محل در ساعتی معین به انتظار او بماند تا مرد از سفری یکساله برگردد. ماریو که به ناتالیا دلباخته است، شبها را با او به انتظار میماند و در شب چهارم با این امید که محبوب ناتالیا هرگز نخواهد آمد به او ابراز عشق میکند. با آمدن مرد عاشق، ناتالیا ماریو را ترک میکند. ماریو، باز هم به تنهایی خود پناه میبرد.
-
شبهای روشن 1985 (White Nights):

فیلمی آمریکایی به کارگردانی تیلور هکفورد که داستان یک رقصنده روسی خارج از کشور در هواپیما مجبور به فرود در خاک شوروی است را روایت میکند. او را به آپارتمانی می برند که در آن یک سیاه پوست آمریکایی که با یک زن روسی ازدواج کرده است با او زندگی می کند. او قرار است دوباره رقصنده آکادمی باله کیروف شود، اما می خواهد فرار کند، اما آیا می تواند به آمریکایی اعتماد کند؟
-
شبهای روشن 1382

شبهای روشن فیلمی است بهکارگردانیِ فرزاد مؤتمن که فیلمنامهٔ آن را سعید عقیقی نوشتهاست. مهدی احمدی و هانیه توسلی در این فیلم بهایفای نقش پرداختهاند. شبهای روشن داستانِ زندگیِ دو انسانِ تنهاست. مرد، استادِ دانشگاه، سرخوردهٔ اجتماعی و مأیوسِ فلسفیست و انزوای خود را با تدریسِ ادبیات، مطالعهٔ کتاب و پرسهزدن در خیابانها میگذراند. شبی متوجهِ دختری ساکبهدست میشود و به او کمک میکند تا از شرّ مزاحمتِ یک رانندهٔ ماشین رهایی یابد. از اینجا بینِ او و رؤیا دوستی شکل میگیرد. رؤیا بنا بر قولی که به عاشقِ خود، امیر، دادهاست، یکسال پس از آخرین ملاقات به وعدهگاه آمده و میخواهد چهار شب در محل و ساعتِ معیّن در انتظارِ امیر بماند.
شخصیت شناسی در شبی روشن

-
از رویاپرداز باید بدانیم:
یک جوان ساکن سن پترزبورگ، حدود 30 ساله. تحصیلات خوبی دارد، ظاهراً در یک دفتر کوچک خدمت می کند، زیرا حقوق او بسیار پایین است. این “مرد کوچک” واقعی است – به هیچ چیز علاقه ندارد ، برای هیچ چیز تلاش نمی کند ، رویاپرداز از همه چیز راضی است ، حتی تار عنکبوت در گوشه اتاق دخالت نمی کند. او فردی نامحسوس و غیر ضروری است. تمام زندگی به رویاهای مداوم تبدیل شده است، او قادر به عمل نیست، ترجیح می دهد در رویاهای دائمی در دنیای کوچک و شبح مانند خود باشد.
-
از ناستنکا باید بدانیم:
کاملا برعکس شخصیت اصلی داستان است. او 17 ساله است، این دختری شاد و سرزنده است، بر خلاف یک رویاپرداز، او با هوشیاری به زندگی نگاه می کند. او تحت نظارت دقیق زندگی می کند و با تمام وجود سعی می کند از این زندگی خسته کننده و یکنواخت فرار کند. برنامه های او بسیار جلو می رود، او برای خود هدفی تعیین می کند و با تلاش به سمت آن حرکت می کند. هنگامی که آنها یک مستاجر جدید دارند، یک مرد جوان، نستیا تمام قدرت خود را به سمت او هدایت می کند. با دیدن بلاتکلیفی او، وسایلش را جمع می کند و خودش به سمت او می رود.
-
از داستان باید بدانیم:
قهرمان داستان جوانی بیست و شش ساله را به تصویر می کشد که بیش از هشت سال در شهر زندگی می کند و رویاها و رویاها جای زندگی واقعی اش را گرفته است. او ساده لوح است، آدم خوبی نیست، اما بسیار تنها است. در این داستان نه از تحصیلات او و نه به خانواده اش اشاره ای نشده است، نویسنده حتی نام او را نیز ذکر نکرده است. یک روز عصر، در بازگشت به خانه، با دختر جوانی به نام ناستنکا آشنا شد. در گفتگو با او با خود گفت که او فقط یک رویاپرداز است که خود را فردی خوشبخت می داند اما ملاقات با نستیا به او می فهماند که شما می توانید در زندگی واقعی یک فرد خوشحال باشید او متوجه شد که چقدر خوشحال است. می تواند ارتباط زنده به ارمغان بیاورد! از خوشحالی خودم می خواهم همه را در آغوش بگیرم.
موفقیت در ساخت یک اقتباس خوب
شخصیت رویاپرداز در شب های روشن ویسکونتی، هکفورد و فرزاد موتمن به ترتیب ماریو (مارچلو ماسترویانی)، نیکولای روچنکو (میکائیل باریشنیکف) و استاد دانشگاه (مهدی احمدی) بودند. سه شخصیتی که در رفتار مشابه و در ظاهر کاملا متفاوت بودند. با نگاهی به نظر منتقدین و امتیاز imdb میتوان اظهار کرد هر سه فیلم در ساخت یک اثر خوب موفق بوده اند و حتی اگر در برداشت های اقتباسی ایرادی بر آنها وارد باشد، هر فیلم جلوه هایی داشته که آن را پوشش دهد. بارز ترین مثالش برای ما، مخاطب ایرانی سر زبان ها افتان فیلم شب های روشن ساخته فرزاد موتمن در دهه هشتاد بود. زمانی که سینمای ایران از کمدی های مختص دهه هشتاد پر بود، فیلم شب های روشن با فضایی کاملا متفاوت اکران شد و برخلاف تصور اکثریت، توانست درخشش خوبی در همان زمان داشته باشد. آنچه در این مقاله از یلووال مدیا خواندید، بررسی سه فیلم اقتباسی از یکی از مهمترین آثار رمانتیک ادبیات روسیه و جهان بود که امیدواریم مورد پسند شما واقع شده باشد.
اشتراک گذاری

