در چند مطلب اخیر، سینمای فانتزی و هرآنچه را که به زیرمجموعهی این ژانر تعلق دارد بررسی کردیم و در این مطلب از یلووالمدیا به بررسی جزئیات سهگانهی ارباب حلقهها پرداختیم.
این مقاله که نوشتهی چارلی جورج است، فقط به بررسی فیلم پرداخته است و نه کتاب، همچنین از آنجایی که پیش از این در مطلبی با نام «نگاهی به ده اثر مهم سینمای فانتزی» به معرفی سهگانه ارباب حلقهها پرداخته بودیم و هدف از نوشتن این مطلب رمزگشایی از شخصیتها و باقی عوامل فیلم است، خواندن این مطلب به خوانندگانی پیشنهاد میشود که فیلم را دیدهاند و به دنبال اطلاع از جزئیاتی ریزبینانه هستند و دغدغهی اسپویل ندارند.
در یک کلام:
فرودو برای نجات جهان راهی ندارد جز نابودی حلقه.
اطلاعات پیشنیاز:
سائورون – که مظهر شرارت است- میخواهد بر جهان حکومت کند. او با داشتن یک حلقهی طلایی براق صاحب قدرتی است که میتواند از تمام نژادهای دیگر (مردها، کوتولهها، الفها و غیره) برتر باشد.
نژادهای دیگر از این قدرت راضی نیستند و برای مقابله با سائورون تلاش میکنند.
در این جنگ سائورون دستش و در نتیجه حلقه را از دست میدهد و در ظاهر شکست میخورد.
اما در حقیقت او به چشمی بزرگ در آسمان تبدیل میشود.
تحلیل شخصیت:

فرودو بگینز: حامل حلقه
او این سمت را از بیلبو به ارث برده است و تلاش برای از بین بردن حلقه را می پذیرد.
او مانند هر قهرمان ساده لوح خوب دیگری، به امید ماجراجویی کمی عجله میکند و اینگونه سناریوی بقیه سهگانه ساخته شده و صرف بازگشت به خانه میشود.
برای این شخصیت صحنه های نزدیک به مرگِ زیادی طراحی شده است. همچنین دوست دارد در هر فرصتی دستش را باز کند و حلقه را در کف دستش نشان دهد.
سم وایز گنجی: بهترین دوست و اغبان وفادار فرودو.
او با شکست فرودو به موردور می رود. حضور او بیشتر شبیه یک مسکن کمی خندهدار است. کافیست صحنههای لگد زدنهای یکبارهی او را به الاغ به یاد بیاورید تا حرفم را تأیید کنید.
پیپین و مری: هابیتهایی شبیه پت و مت
بین این دو ، مری هابیتِ جدیتر است، هردو به دردسرهای زیادی می افتند، اما به همان اندازه که در خراب کردن مهارت دارند، در نجات روز هم معرکه عمل میکنند.
گاندالف خاکستری: جادوگر دانا و بداخلاق

او تا زمان مرگ نابهنگام و در عین حال کاملاً قابل پیشبینی خود به دست بالروگ، یاران حلقه را رهبری میکرد.
گاندالف سفید: گندالف خاکستری
تقریباً همان مرد اما قدرتمندتر و با چند شکاف حافظه دوباره متولد شد.
آراگورن : وارث تاج و تخت گوندور
که کسی علاقه خاصی به او ندارد. نگران این است که مانند پدربزرگ ایسیلدور ضعیف شود. عاشق آرون، شاهزاده الف است. ناگهان در فیلم سوم وقتی شبیه شاه میشود و موهایش را عوض میکند داغ میشود. نام او احتمالاً به درستی به صورت ara-GORN تلفظ می شود، اما بسیاری از مردم آن را ara-GON می گویند.
لگولاس: یک جن تندخو

او مستعد گفتن چیزهای نامفهومی است، مانند «صدای بدی بر باد می آید» و «سایه و تهدیدی در ذهنم رشد کرده است». دارای یک منبع بیپایان از پیکان است و با گیملی بر سر تعداد افراد بدی که میکشند رقابت میکند.
گیملی: کوتوله، یک نیروی امدادی کمیک، دارای تبر بیکس و علاقهای به ماراتن یا پرتاب شدن ندارد.
بورومیر: مباشر گوندور.
پسر بزرگ و مورد علاقه دنتور که میخواهد از پادشاهی خود محافظت کند، اما در نهایت با آراگورن نمیسازد و به دنبال حلقه میگردد. تلاش میکند تا جان مری و پیپین را قبل از شلیک حدود بیست تیر نجات دهد.
گولوم: در گذشته هابیتی به نام اسمیگل بود.

حالا: آینهای نه چندان ظریف است و شخصیتی دوگانه دارد و غذای خام از جمله انگشتان هابیت می خورد.
فرامیر: برادر کوچکتر بورومیر
او میخواهد پدر را تحت تاثیر قرار دهد و گوندور را نجات دهد. در نهایت با ائووین ارتباط برقرار میکند .
و یک سرنخ جذاب: آنها یک لبخند پنج ثانیهای دارند، بنابراین شما میدانید که این اتفاق خواهد افتاد.
دنتور: مباشر گوندور
او شبیه پادشاه است و بیشتر وقت خود را صرف بدبختی بورومیر، فارامیر و پیپین میکند.
او برنده کتاب رکوردهای جهانی گینس برای طولانیترین مسافت دویدن روی شعلههای آتش است.
سارومان: در گذشته مربی گندالف و یک جادوگر خوب سفید پوست

اما الان یک جادوگر سفید بد که تصمیم میگیرد با سائورون طرف شود. در نهایت توسط دو هابیت و انبوهی از درختان خنثی شد.
آرون: او باید بین ازدواج با آراگورن و دست کشیدن از جاودانگی خود، یا دنبال کردن مردمش به سرزمینهای بیپایان یکی را انتخاب کند. همچنین، سرنوشت او به طور غیرقابل توضیحی به حلقه گره خورده است.

گالادریل : فرمانروای جن قدرتمند اوبر.
او اینجاست تا باحال به نظر برسد و به فرودو بگوید که باید تلاش خود را برای نابود کردن حلقه به تنهایی تمام کند.
مکانها

بعد از تحلیل تقریبی شخصیتها به تحلیل مکانها میرسیم:
شایر : سرزمین شیر و عسل.
نماینده دوران کودکی، معصومیت، ساده زیستی. که هابیتها هم آنجا هستند.
ریوندل : سرزمین الفها.
گوندور: یکی از سرزمین های مردان.
نزدیک موردور. شهر بزرگ: میناس تیرات، همچنین به عنوان شهر سفید شناخته می شود.
روهان: به عنوان سرزمین دیگر مردان شناخته می شود. خانه اربابان اسب. و سرراستتر از بقیه سرزمینهای میانه سلتیک است.
موردور: سرزمین همیشگی عذاب و تیرگی و بدون رنگین کمان. جایی که هرگز هوس نمیکنید در آنجا خانه تابستانی بسازید.
منبع: https://mygeekblasphemy.com/
https://mygeekblasphemy.com/2010/12/24/everything-you-need-to-know-about-lord-of-the-rings/
اشتراک گذاری

