نگاهی به فیلم آلمان سال صفر به کارگردانی روبرتو روسلینی

نگاهی به فیلم آلمان سال صفر به کارگردانی روبرتو روسلینی
زمان مطالعه: 4 دقیقه
4.1
(7)

آلمان نازى در جنگ جهانى دوم شكست تحقير آميزى خورده است و كشور در اشغال بيگانگان است. اوضاع مردم خوب نيست و نازى هاى سابق قايم شده اند. پسر بچه اى به نام ادموند سخت كار مى كند تا پولى براى خانواده به دست آورد. ديدار تصادفى ادموند با معلم سابق اش مسير زندگى او را عوض مى كند. روسلينى به زيبايى ويرانه هاى برلين را به تصوير مى كشد.

مردمى كه در صفوف طولانى مى ايستند و سخنرانى هاى حرامزاده ى بى افتخار هيتلر، كه مخفيانه در خرابه هاى صدارت عظما طنين انداز مى شود را گوش می کنند. اين فرجام نژاد پرستى و ديكتاتورى است. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به سومین ساخته سه گانه روسلینی به نام آلمان سال صفر.

آلمان سال صفر/ Germany, Year Zero

روایتگر تاریخ سیاسی

روسلینی سه گانه‌ی جنگش را با رم شهر بی دفاع شروع می کند، دومین فیلم پاییزا است که در شش اپیزود ساخته شده است؛ و برای نوشتن هر دو فیلم فدریکو فلینی با او همکاری داشته است. پس از این دو مشغول سومین ضلع این مثلث یعنی آلمان سال صفر شد؛ این سه فیلم را می توان علاوه بر دسته بندی اجتماعی، در دسته بندی تاریخی و سیاسی هم جای داد.

پیام روسلینی از آلمان سال صفر

آلمان سال صفر ساخته‌ی سال 1948 یکی از سه گانه ی معروف جنگ است که در سال های پس از جنگ ساخته شده است و همه در نقد و اعتراض به فجایع جنگ و فاشیسم است.  ویژگی های هر سه فیلم متفاوت و قابل تامل است اما روسلینی در آلمان سال صفر به دنیایی متفاوت وارد می شود. او نقادانه در آلمان سال صفر تصاویری از فروپاشی و اضمحلال قدرتی را نشان می دهد، که خود را یگانه قدرت برتر دنیا می دانست. ادموند وهلر آلمانی شخصیت اصلی فیلم، کودکی است که نماد نابودی یک جامعه است.

روسلینی نقادانه با محوریت یک کودک در فیلم به بیان هر آنچه که دیکتاتوری ها و حکومت های تمامیت خواه انجام می دهند، می پردازد. کودکان قربانی و در نهایت اجتماع قربانی که اصلی ترین رویداد هرجنگ و نا آرامی است.

روسلینی در سومین کار خود از سه گانه ی بعد از جنگ، به ایتالیا و فجایع باقی مانده از جنگ نمی پردازد، که این بار به سراغ خود آلمان می رود. او نشان می دهد که خودکامگی و تمامیت خواهی چگونه جامعه و حتی فردیت افراد را نیز از بین می برد.

کودکان در جنگ جهانی دوم

فیلم‌های روسلینی به لحاظ جنبه‌ی تاریخی همیشه جزو مهم‌ترین آثار سینما هستند؛ آلمان سال صفر را می توان تصویری عینی و وفادار به هر آنچه که رخ داده است، دانست. تصویری که آلمان را هم مانند دیگر کشورها متضرر می داند. آلمان سال صفر نه دفاع می‌کند، نه حمله و توهین، بلکه واقعیتی است که به خوبی نشان داده می شود. حتی به واسطه ی  قهرمان فیلم که کودک است، به نوعی کودکی به فنا رفته و یا بهتر بگوییم کودکی قربانی اشاره می کند. کودکان قربانی جنگ، کودکانی هستند که اگر زنده بمانند قرار است نسل بعدی باشند.

تصویرهایی از فاشیسم

فیلم روسلینی که با تصاویر مخروبه هایی از برلین آغاز می شود، با محور قرار دادن ادموند به ساختار خانوادگی داستانش را آغاز می کند و به راحتی تضاد های پس از یک ویرانی ناشی از فاشیسم و خودکامگی را نشان می دهد. جوانانی که هنوز در فکر ایدیولوژی های هیتلر هستند، پدر که ضد فاشیسم است و کشمکش هایی که در میان آن هاست.

فیلم، مردمی را نشان می‌دهد که با مشکل کمبود غذا، شغل ، هرج ومرج، وجود بازار سیاه و رواج فحشا مواجه هستند. اقتصاد و صنعتی که در حالت رکود قرار دارد و به دلیل خوش بینی های اولیه به جنگ هیچ برنامه ای برای این روزها وجود ندارد. مردم گرسنه برای بدست آوردن تکه ای از گوشت یک اسب مرده تجمع می کنند و با هم می جنگند.

رد پای نئورئالیسم

رئاليسم چيزى جز فرم هنرمندانه ى نمايش حقيقت نيست؛ این جمله‌ای‌ست که خود روسلینی پس از ساخت فیلمش درباره نئورئالیسم گفت. آلمان سالِ صفر فيلمى است كه مؤلفه هاى نئورئاليسم را رعايت مى كند؛ استفاده از نابازيگر و استفاده از لوكيشن هاى حقيقى براى نزديك شدن هرچه بيشتر بيننده به حقيقت به کار رفته است.

واقعیت عریان نئورئالیسم ها و نشان دادن هر آنچه در جهان واقعی جریان دارد، شیوه ای موفق و جهانی بود و توانست بر بسیاری از فیلمسازان بعدی نیز تاثیر بگذارد. نئورئالیست‌هایی که از بیان واقعیت وحشتی نداشتند و آن را بی واسطه بیان می کردند و بدین وسیله دست به انتقاد و اعتراض می زدند. نگاه تلخ روسلینی در این فیلم و پایان‌بندی تراژیک آن، به نوعی بیانگر دیدگاه معترضانه و نقادانه ی او درباره پدیده جنگ و فاشیسم است.

از ایده تا ساخت فیلم

ایده‌ی ساخت آلمان سال صفر در مارچ 1947 به ذهن روبرتو روسلینی رسید؛ به همین منظور برای شناخت بهتر موقعیت تصویربرداری به برلین سفر کرد و سپس به رم بازگشت و برای ساخت فیلمش از یک شرکت فرانسوی و دوستانش درخواست کمک مالی کرد.

به مرحله ساخت که رسید طبق همان سبک و سیاقی که در پیشین داشت فیلم را با افراد غیرحرفه ای که در خیابان دیده بود ساخت؛ مثلا از یک بازیگر فیلم صامت قدیمی، از مردی که در طول جنگ توسط گشتاپو زندانی شده بود، یک کشتی گیر سابق، یک استاد ادبیات و تاریخ هنر، یک مدل و گروهی از کودکان که از زندگی در خیابان خسته شده بودند انتخاب کرد.

برای خدمات بازیگری نقش اصلی، ادموند، روسلینی قصد داشت از یک نوجوان آلمانی  که از نظر فیزیکی شبیه پسر تازه فوت شده اش رومانو روسلینی باشد، بازی بگیرد. روسلینی یک شب برای دیدن فیل ها به سیرک رفت.

در آنجا او یک آکروبات یازده ساله به نام ادموند مسچکه را دید و بلافاصله از خواست تا برای بازی تست بدهد؛ روسلینی موهای پسربچه را شانه زد تا شبیه پسرش شود و با شگفتی از شباهت ظاهری، بلافاصله او را برای نقش اصلی انتخاب کرد. و در نهایت فیلم  با عنوان “این فیلم را به یاد پسرم رومانو تقدیم می کنم” شروع می شود.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 4.1 / 5. تعداد آرا: 7

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

1 نظر