سکانس آخر زنان ستاره‌‌ی سینمای کلاسیک

سکانس آخر زنان ستاره‌‌ی سینمای کلاسیک
زمان مطالعه: 6 دقیقه
0
(0)

پایان چهار شگفت‌انگیز

آن وقت‌ها که مجله‌های کاغذی به دستمان می‌رسید، هفته به هفته منتظر بودیم مجله‌ها برسند بلکه خط و خبری از بازیگرهای مورد علاقه‌مان بخوانیم. آن‌ها که بخت و اقبال با ایشان یار بود و در دوران طلایی سینما جوانی کردند حتما صبح‌ها یا ظهرهای فلان روز هفته خودشان را می‌رسانند به کیوسک سر چهارراه که خبر هنرمندان را بخوانند. حتما هر کدام از روزهایی که از رسانه‌ای خبر خاموشی ستاره‌ای را شنیده بودند صبح‌شان شب شده بوده، فیلم‌هایش را با هزار زحمت جور کرده‌ بودند که باز بینی کنند. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به آخرین سکانس چهار ستاره‌ی زن در سینمای کلاسیک هالیوود.

 مرلین مونرو_ 36 سالگی

مرلین مونرو

در نیمه شب 5 آگوست 1962، خانم یونیس موری، خدمتکار مرلین مونرو متوجه روشن بودن چراغ اتاق خواب مونرو شد. وقتی موری متوجه شد که در قفل شده است و مرلین به تماس‌های او پاسخ نمی دهد، با روانپزشک مونرو، دکتر رالف گرینسون، تماس گرفت که با شکستن پنجره به اتاق دسترسی پیدا کرد. وقتی وارد شد، مرلین مرده بود. تلفن در یک دستش بود و بطری‌های خالی از قرص‌هایی که برای درمان افسردگی او تجویز شده بود، در اطراف اتاق ریخته شده بود. پلیس لس‌آنجلس پس از تحقیقات کوتاهی به این نتیجه رسید که مرگ او “ناشی از مصرف بیش از حد داروهای آرام بخش بوده و نحوه مرگ احتمالا خودکشی است.” احتمال خودکشی با وجود شدت افسردگی به‌ علاوه‌ی تاریخ غم‌‌‌‌انگیز کودکی‌ او دور از ذهن نبود اما تئوری‌های فراوانی از کشتن مرلین مونرو سبب شد اداره پلیس لس‌آنجلس دو دهه پس از مرگ مونرو دوباره پرونده مرگ او را باز کند. او که در ماه‌های آخر زندگی‌اش به طور فزاینده‌ای احوال ناخوشی داشت، بیشتر در خانه وقت می‌گذراند.

در دهه های اخیر، تعدادی تئوری توطئه در مورد مرگ او وجود داشته است، که اکثر آنها ادعا می کنند که او توسط جان و/یا رابرت کندی، که گفته می شود با آنها روابط عاشقانه داشته، به قتل رسیده است. این نظریه‌ها ادعا می‌کنند که کندی‌ها او را کشتند (یا او را به کشتن  دادند) زیرا می‌ترسیدند که او روابط عاشقانه‌شان و سایر اسرار دولتی را که جمع‌آوری می‌کرد، علنی کند. دو دهه پس از این واقعیت، یونیس موری، خانه دار مونرو، برای اولین بار اعلام کرد که دادستان کل، رابرت کندی در شب مرگ مریلین به ملاقات او رفته و با او نزاع کرده است. شایعات در مورد ارتباط مونرو با برادران کندی مدتها موضوع مورد علاقه بود و گزارش‌های مختلفی او را به بابی و برادر بزرگترش جان اف کندی مرتبط می‌کرد. تا این که در سال 2016، دیلی میل ادعا کرد که نامه ای از جین کندی اسمیت، خواهر کوچکتر بابی و جان، کشف شده است و ادعا می کند رابطه مونرو با حداقل یکی از برادران قطعی است.

اینگرید برگمن _ 67 سالگی

اینگرید برگمن

زیبایی اینگرید برگمن به حدی قابل توجه بود که گاهی اوقات به نظر می‌رسید استعداد بازیگریش را تحت الشعاع قرار می‌دهد. چشمان آبی رسا، دهان بزرگ، لب پر، گونه های بلند، چانه نرم و پیشانی پهن کیفیتی را نشان می داد که آسیب پذیری و شجاعت را با هم ترکیب می کرد. حساسیت روحی و خاکی بودن، و یک جریان بی پایانی از شفقت. اینگرید شجاع بود، به حرفه‌اش علاقه داشت، می‌دانست چه می‌خواهد، و نیازی نداشت که دیگران به او بگویند چه کار کند. او قوی بود و از همه‌ی آن ویژگی‌هایی که زنی می‌تواند مورد تحسین قرار گیرد بهره برده بود. در فواصل بین صحنه‌ها، لبخند آرامش‌بخش و خنده‌های صمیمانه‌اش به اندازه کفش‌های پاشنه کوتاه، قدم زدن طولانی و آرایش کم‌رنگ‌اش تسکین دهنده بود.

پس از برملا شدن ارتباط عاشقانه‌اش با روبرتو روسلینی، ناگهان، در سال 1949، مردم آمریکا که او را تا مرز بُت پرستی رسانده بودند، او را پایین انداختند، از او بدگویی می‌کردند و فیلم هایش را تحریم کردند. او حتی در صحن مجلس سنای ایالات متحده محکوم شد. او در مصاحبه‌ای گفته بود: “من زندگی فوق العاده ای داشته ام. هیچ وقت از کاری که کردم پشیمان نشدم. در تمام زندگی ام کارهایی را در یک لحظه انجام داده ام. اینها چیزهایی است که من از خودم به یاد دارم. اینها  به من شجاعت، حس ماجراجویی و کمی شوخ طبعی می‌دهد. من فکر نمی کنم کسی حق دخالت در زندگی دیگری را داشته باشد، اما آنها این حق را به خودشان می‌دهند. دوست دارم مردم بازیگر و زن بودنم را از هم جدا کنند.”

او در سال 1974 تشخیص بیماری سرطان سینه را دریافت کرد. خانم برگمن هشت سال بیمار بود. با وجود این، او دو نقش مهم خود را در این دوره بازی کرد، یک پیانیست کنسرت در “سونات پاییزی” اینگمار برگمان و گلدا مایر، نخست وزیر اسرائیل در “زنی به نام گلدا” او در مصاحبه‌ای گفته بود: “من نمی خواهم پایین بیایم و نقش های کوچکی را بازی کنم.” “این باید پایان باشد.” و آخرین فیلمش هم همان بود.

لارس اشمیت، تهیه‌کننده سوئدی که خانم برگمن در سال 1975 از او طلاق گرفت، هنگام مرگ در سال 1982 همراه او بود.

گریس کلی _ 52 سالگی

گریس کلی

گریس کلی یک عمر را در کانون توجهات گذرانده بود. او بازیگری را در سنین جوانی در تئاتر و تلویزیون آغاز کرد و در نهایت جهشی به سینما کرد و در 11 فیلم بازی کرد. رابطه هنری او با آلفرد هیچکاک بسیار مهم بود، زیرا آنها در سه فیلم نمادین، میم را به نشانه‌ی مرگ بگیر، گرفتن یک دزد و پنجره‌ی پشتی با یکدیگر همکاری کردند. کلی اولین بازیگر زنی بود که سه بار متوالی با هیچکاک همکاری کرد. در همان سال‌ها گریس کلی برای فیلم «دختر روستایی» برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد. با این حال، تصمیم گرفت با شاهزاده رینیر سوم موناکو ازدواج کند، کار در سینما را متوقف کرد و این ازدواج سبب شد تا سال‌ها نمایش فیلم‌های او ممنوع باشد.

در 14 سپتامبر 1982 گریس کلی، در حال رانندگی از کاخ راک آگل به سمت موناکو بود که تصادف کرد. دخترش نیز در ماشین بود و بدون آسیب جان سالم به در برد اما خودش در گذشت.

درگذشت غم انگیز بازیگر و شاهزاده خانم پرنسس موناکو شوک بزرگی در دهه 1980 ایجاد کرد.

آدری هپبورن _ 63 سالگی

آدری هپبورن

هپبورن در یک خانواده‌ی اشرافی به دنیا آمد. جنگ جهانی دوم اثری دائمی بر خانواده هپبورن گذاشت چون یکی از برادرانش در اردوگاه کار نازی ها بازداشت شد. در پایان جنگ، هپبورن بالاخره توانست به انگلستان بازگردد، جایی که مدلینگ را در آنجا آغاز کرد. آدری هپبورن لاغر، ظریف و بی‌نهایت شیک بود، او تصویر ستاره‌های هالیوودیِ بلوندِ سینه‌دار را برگرداند و ایده‌آل جدیدی از زیبایی را برای میلیون‌ها تماشاگر سینما ارائه کرد. گفته می شود که ویلیام وایلر پس از اتمام فیلمبرداری تعطیلات رومی اظهار داشت: “آن دختر بزرگترین ستاره هالیوود خواهد بود.” پس از اکران رومن هالیدی در سال 1953، به نظر می رسید که پیش بینی او در راه تحقق یافتن است: هپبورن جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برای بازی در نقش شاهزاده خانمی در رم که عاشق روزنامه نگاری (گرگوری پک) می شود، برد. پس از آن، او در فیلم‌های مطرحی چون سابرینا و عشق در بعدازظهر با مردان برجسته هالیوود همبازی شد.

در سال 1967، بازیگری تمام وقت را رها کرد و بیشتر در سوئیس زندگی کرد و به ندرت در فیلم‌هایی ظاهر شد که هم مورد تحسین قرار گرفتند. مهم‌ترین اثر هپبورن در دو دهه آخر زندگی‌اش در فیلم و سینما ثبت نشد. هپبورن که در سال 1988 به عنوان سفیر ویژه یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل متحد معرفی شد، سفرهای زیادی برای جمع آوری پول و آگاهی برای این سازمان داشت. سفرهای میدانی او در سراسر جهان، از گواتمالا، هندوراس، ونزوئلا و السالوادور، تا ترکیه، تایلند، بنگلادش و سودان را در بر گرفت. علاوه بر کار میدانی، هپبورن یک صدای عمومی شیوا برای سازمان بود، در مقابل کنگره ایالات متحده شهادت می‌داد، در اجلاس جهانی کودکان شرکت می‌کرد و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعددی درباره کار یونیسف انجام می‌داد. در سال 1992 مدال آزادی ریاست جمهوری به او اعطا شد.

آدری که در این دوران تشخیص سرطان را از سوی پزشکان گرفته بود، به سفر و کار خود برای یونیسف ادامه داد. و در نهایت در 20 ژانویه 1993 طرفداران بی‌شمارش را در سراسر جهان عزادار کرد. پس از مرگش جایزه بشردوستانه ژان هرشولت را در جوایز اسکار در سال 1993 دریافت کرد، که پسرش از طرف او آن را پذیرفت. آدری هپبورن در آخرین حضورش در پرده سینما در فیلم «همیشه» از  استیون اسپیلبرگ نقش فرشته‌ای را ایفا کرد که قهرمان فیلم را به بهشت ​​راهنمایی می‌کرد و این نقش به عنوان بازتابی مناسب از تصویر عمومی الهه سینما در سال های آخر زندگی اش عمل کرد.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه