خانوادهای ترسناک در قلب کمدی سیاه
دندان نیش، یک فیلم درخشان و عجیب از کارگردان یونانی یورگوس لانتیموس،در واقع یک شعر طنز سیاه در مورد اختلال عملکرد، و یک اپرای واقعی از خودآزاری با بازی های فوقالعاده است. دندان نیش را میتوان نمونهای عالی از سینمای پوچگرا یا حتی چیزی کاملا معکوس خواند؛ یک قطعه رئالیسم روانشناختی بالینی. با تماشای این فیلم، و به طور متناوب در صحنه های تکان دهنده خشونت آمیز و غم و اندوه بیان نشده خواهر و برادر، به یاد حرف آلن بنت افتادم که می گوید همه خانواده ها رازی دارند: آنها مانند خانواده های دیگر نیستند. اما من نمی توانم هیچ خانواده ای را به این اندازه متمایز از دیگران تصور کنم.
در ادامه این مقاله یلووال مدیا، به بررسی دقیق این فیلم عجیب و جذاب یونانی پرداخته ایم. با ما همراه باشید.
شخصیتپردازی جذاب

جایی در حومه یونان، یک تاجر میانسال ثروتمند که بزرگ خانواده است (با بازی کریستوس استریگیوگلو) در خانه ای زیبا با زمین های بزرگ و استخر زندگی می کند. به نظر می رسد که این خانواده بدون کمک خارجی، از این ملک نگهداری و آن را اداره می کنند. او همسری آرام و مطیع (میشل ولی) و سه فرزند خوش تیپ در دهه 20 زندگی دارد: دو دختر و یک پسر با بازی آگلیکی پاپولیا، مری تسونی و هریستوس پاسالیس. تا اینجا، یک زندگی خانوادگی خیلی سالم را میبینیم.
شروع معما

اما یک چیزی در این تصویر زیبای خانوادگی اشتباه است. فرزندان، که به طرز وحشتناکی مشخص میشود، دارای خلق و خوی کودکانه هستند. هرگز اجازه نداشته اند که خانواده را ترک کنند، و در اطاعت کردن از پدر مانند سگها آموزش دیدهاند. اما همچنین میتوانند مانند انسانهای عادی راه بروند و صحبت کنند، اگرچه مکالمه آنها کیفیتی ضعیف دارد، گویی در خلسهای سبک و ناشی از هیپنوتیزم هستند.
آموزش آنها تقلیدی از مدرسه در خانه بوده است که در آن مادر و پدر عمدا معنی برخی کلمات را اشتباه به آنها یاد داده اند. شاید برای محافظت از آنها در برابر جهان بیرون! بدین ترتیب واقعیتها برای آنها بی معنی و غیرقابل خواندن شده است. این ضد تعلیم وحشتناک نشانهای از شوک و ضربه روحی والدینشان است، بیگانگی که آنها متعصبانه به فرزندان خود منتقل کرده اند. کلید معما ممکن است در یکی از اعضای گم شده خانواده و یک دوبرمن باشد که ظاهرا ارباب خانه تصمیم گرفته است توسط یک حرفه ای خارج از گروه خانواده آموزش گیرد.
تحتتاثیر هانکه

این یک فیلم از جنوب اروپا است که بسیار متاثر از ادبیات و سینمای اروپای شمالی است. با شفافیت بکر، نور سرد و خنجرهای خشونتآمیز، بیتردید شبیه چیزی است که توسط میشائل هانکه یا همعصران اتریشی او، اولریش سیدل و جسیکا هاوسنر ساخته شده است. همچنین به ذهن من ویلیام گلدینگ و داستان های اولیه یان مک ایوان نیز می رسد. غرابت گیجکننده خانوادهای که ظاهرا عادی و در عین حال وحشتناک هستند، ناگزیر خاطرات یوزف فریتزل و زیرزمینش و همچنین برای من، قاره هفتم هانکه را یادآوری میکند. شاید دو پسر شوم فیلم بازیهای خندهدار در خانوادهای مانند خانواده دندان نیش بزرگ شده باشند.
بازیگوشی لانتیموس
با همه اینها، فیلم لانتیموس دارای حس طنز سیاه و حتی بازیگوشی است. او یک سکانس آغازین درخشان دارد که در آن به طور جدی به کودکان معانی نادرست کلمات دریا، بزرگراه و گردش با زمینه های نادرست آموزش داده می شود. مثلا زامبی یک گل زرد است که منجر به لذت ملایم و کودکانه پسر از پیدا کردن یک زوج در باغ می شود. این افراد سعی میکنند زندگی عجیب خود را بر اساس دایرهالمعارف چینی تعاریف غیرممکن بورخس یا کتاب دروغهای هکنتورپ مونتی پایتون بگذرانند. با این حال حتی در اینجا نیز واقعیت نفوذ خواهد کرد. مادر که برای یافتن معنای «بیدمشک» که بچهها آن را روی مخزن خصوصی کاستهای ویدیویی یکی از والدینشان دیده اند، تحت فشار قرار میگیرد، میگوید که به معنای «نور بزرگ» است و با بیاحتیاطی برای نشان دادن کاربرد آن عجله میکند: «بیدمشک خاموش شده است و خانه در تاریکی فرو رفته است». از طرف دیگر طنز لانتیموس کاملا بی رحمانه یا بیگانه نیست. در یک مرحله، پسر در یکی از وعدههای غذایی به خانواده میگوید که رنگ سیاه ابروی او تمام شده است و او نمیتواند از رنگ آبی استفاده کند، زیرا این غیرطبیعی است. این دیالوگ چیزی را ارائه می دهد که در هانکه در دسترس نیست: یک خنده بزرگ.
سخن آخر
این فیلم فوقالعاده فیلمبرداری شده است، با ترکیببندیهای بی روح و ظریف، و قاببندیهای عمدا ناهموار از انواع «بی سر» که لوکرشیا مارتل در فیلمش «زن بیسر» از آن استفاده کرده است. لانتیموس با تصاویر فوقالعاده غیرقابل درک، مانند درختانی که با نور خورشید هاکنی در استخر شنا میکنند، توجه شما را به خود جلب میکند. این فیلمی است درباره غریبگی اساسی چیزی که جامعه اصرار دارد معیار عادی بودن است: خانواده، دولت شهری محصور با حکومت خودکامه و رازهای غیرقابل بیان.
منبع: وبسایت گاردین
اشتراک گذاری

