دختران آفتاب
پانزده ساله بودم که با ترانه در فیلم “من ترانه پانزده سال دارم” آشنا شدم، اراده ترانه در شرایطی که پیش آمده بود و پذیرندگی در برابر مسئولیتی که ناخواسته بر دوش داشت، همیشه در جانم بود. در یک گوشه ذهنم هر بار وسط میدان جنگی قرار میگرفتم صورت ترانه پیش چشمم میآمد و محرکی و نیرویی در من شکل میگرفت که دست نکشم و ادامه بدهم. در این نوشتار یلووال مدیا چهار دختر جوان را یادآوری میکنیم که در ذهن هر مخاطبی در بزنگاهها تکرار میشوند. دخترانی که با قدمهای استوار جهان را به جای بهتری تبدیل کردند.
فیونا در فیلم ملکه کاتوه

این فیلم به کارگردانی میرا نیر، بر اساس کتاب تیم کروترز و با همکاری جادویی شرکت دیزنی و ESPN، به ژانری تعلق دارد که در شکستن سنگ ترین قلب ها تخصص دارد.
کارگردان میرا نیر، فیلمنامه را مطابق با رویدادهای واقعی زندگی حفظ می کند. این اصالت بلافاصله در چند صحنه اول فیلم به تصویر کشیده میشود: مناظر هوایی گیرا، ما را با رنگهای زیبا و جسورانهای آشنا میکند که کامپالا، اوگاندا را تزئین کردهاند؛ و همزمان موسیقی آفریقایی در پسزمینه همراه با ترافیک بلند و خیابانهای شلوغ پخش میشود. شرکت دیزنی در هماهنگی کامل با کارگردان، این کار را به گونهای انجام داد که فیلم به واقعیت بسیار نزدیک به نظر برسد. ظاهر شخصیت ها کمتر ساخته و پرداخته شده اند و از گریم تمام صورت و کلیشهی پوشیدن لباس های خاص، که در برخی فیلم ها می بینیم، دوری کردهاند.
کاتوه یک شهرستان فقیر در خارج از کامپالا، پایتخت اوگاندا است، زادگاه فیونا موتسی که یک اعجوبه شطرنج است. فیونا با سه خواهر و برادرش زیر نگاه مراقب و خسته مادرشان، ناکو هریت زندگی میکنند که شوهر و فرزند دیگرش را از دست داده است و با فروش غذا در خیابان زندگی خود و بچههایش را میگذراند. خانواده هرگز به اندازه کافی پول ندارند، و اوگاندا به عنوان کشوری با نابرابری های شدید نشان داده میشود.
در ملکه کاتوه نحوه تمرکز فیلم بر نقش اصلی زن متفاوت است. لوپیتا نیونگو در نقش یک مادر بیش از حد محافظ و در عین حال بدجنس بازی می کند. با وجود مرگ شوهرش و بی ثباتی مالی، هریت هرگز فرزندانش را رها نمی کند. او پولی ندارد که آنها را در مدرسه ثبتنام کند و به آنها آرزوهای شغلی بدهد. تماشای صعود تدریجی فیونا به عنوان یک شطرنجباز با وجود برخی عوامل وحشتناکی که با آن مواجه است، ارزشمند و بسیار نشاطآور است.
ملکه کاتوه از آن دسته فیلم هایی است که وقتی در آستانه تسلیم شدن هستید، انگیزه و امید بیشتری به شما می دهد. این فیلم که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است، سفری را دنبال میکند که در آن فیونا موتسی از پس زمینه فقر در محله های فقیر نشین کامپالا (کاتوه) به برترین شطرنج باز اوگاندا تبدیل می شود.
جس بامرا در فیلم مثل بکهام خم شو

دیوید بکهام، ستاره تیم فوتبال منچستریونایتد به توانایی در انحنا دادن توپ از کنار دروازه حریف شهرت دارد و نام این فیلم برگرفته از این مهارت اوست.
این کلاسیک مدرن بریتانیایی داستان دختری است به نام جس بامرا، شهروند هجده سالهی ساکن لندن. او به دلیل کلیشههای اجتماعی مجبور به تحصیل در رشته حقوق است؛ اما علاقهی واقعی او فوتبال و قهرمان او دیوید بکهام است. والدین سختگیر انگلیسی-هندی او به جس اصرار میکنند که راه خواهر بزرگترش پینکی را که در شرف ازدواج است، دنبال کند. در عوض، جس مخفیانه به پارکی میرود که در آنجا با پسرها میتواند فوتبال تمرین کند.
فیلم Bend It Like Beckham به کارگردانی Gurinder Chadha، کلیشههای جنسیتی را برملا میکند. جس به عنوان یک زن جوان رنگین پوست، مایل به دنبال کردن یک حرفه غیرمتعارف در ورزش است، و برای رسیدن به هدفش قوانین و انتظارات اجتماعی و والدینش را «خم میکند».
یک روز جولز بازی او را در پارک تماشا میکند و از او میخواهد تا به جای یک بازیکن که با مصدومیت روبهرو شده، بازی کند. جولز هم مانند جس مشکلاتی با مادرش دارد؛ او میخواهد جولز زنانهتر رفتار کند و توجه کمتری به فوتبال داشته باشد؛ اما جولز رویای رفتن به آمریکا را در سر دارد زیرا که در آنجا زنان میتوانند در لیگ حرفه ای خودشان بازی کنند.
گوریندا چاندا در کارگردانی فیلم کار فوقالعادهای انجام میدهد و آن این است که برخی از تنشها را در خانواده بمرا که از نگرشهای سرکش دخترشان وحشت میکنند، به خوبی به تصویر میکشد. او به شکایتهای خانوادهاش اینطور پاسخ میدهد: «هر کسی میتواند آلوگوبی بپزد، اما چه کسی میتواند مانند بکهام توپی را خم کند؟»
ماتیلدا افسنطین در فیلم ماتیلدا

ماتیلدا که از رمان معتبر رولد دال اقتباس شده است، قدرت پنهان دختران جوانی را نشان میدهد و به بینندگان یادآوری میکند که بدون توجه به شرایطشان، میتوانند به هر چیزی که در ذهنشان است دست یابند.
ماتیلدا افسنطین دختری با استعداد، باهوش، سخت کوش و مهربان است. والدین او بیرحم و بیعلاقه به زندگی و تحصیلات ماتیلدا هستند. زندگی ماتیلدا زمانی تغییر میکند که او موفق می شود در یک مدرسه جدید جایی پیدا کند، جایی که با معلم دوست داشتنی و دلسوز خود، خانم هانی آشنا میشود و متوجه میشود میتواند اشیاء را با قدرت ذهنش جابهجا کند. خانم هانی به او می گوید که او خاص است، و ذهن ماتیلدا حتی قوی تر از آن چیزی است که فکر میکند. او هم از قدرت خود برای دفاع از دوستانش و مقابله با قلدرهای مدرسه استفاده میکند.
ماتیلدا هرچند که از پدر و مادری احمق و آزاردهنده و بی توجه به دنیا آمده است؛ اما این شانس را دارد که باهوش است. آنها او را برای مدت طولانی در سنین جوانی تنها میگذارند، و او تمام وقتش را با خواندن کتاب های کتابخانه عمومی پر میکند .
پیام فیلم این است که خانواده چیزی است که شما از آن می سازید؛ ماتیلدا میتوانست خود را فریب دهد تا با خانوادهاش سازگار شود، اما خود را فریب نداد. گاهی اوقات افراد در خانواده مناسب متولد می شوند؛ اماگاهی اوقات اینطور نیستند، و رفع آن میتواند ممکن باشد.
لیلی در فیلم زندگی مخفی زنبورها

لیلی در یک مزرعه هلو در کارولینای جنوبی با پدرش، تیری زندگی میکند. تیری نه تنها به دخترش توجهی ندارد بلکه با رفتارهای آزاردهنده او را از خودش رانده است؛ با این وجود لیلی دست از آینده نشسته و دوست دارد نویسنده شود، اما نمیتواند تصور کند که زندگیاش چگونه به چیزی بهتر تبدیل میشود.
یک روز گرم جولای، با تصویب قانون حقوق مدنی، دایه لیلی، روزلین در راه برگشتن از رأی دادن، به دلیل اقدامی علیه سه نژادپرست، از سمت پلیس مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و دستگیر می شود و به زندان میافتد. لیلی، مملو از خشمی که به پدرش به خاطر رفتار پرخاشگرانه و اعتقادات نژادپرستانهاش دارد؛ دایهاش را از زندان رها میکند و با او به مزرعهای که خانه سه خواهر زنبوردار است پناه میگیرند. سه خواهر که سالها به تنهایی زندگی مسالمت آمیزی داشتهاند، حالا با روی باز یک کودک سفیدپوست و یک خدمتکار را میپذیرند.
کارگردان جینا پرینس-ایتوود زنی صبور و مطمئن است. او عاقلانه از وسواس بیش از حد به زاویه درک نژادی فیلم اجتناب می کند و ترجیح می دهد بر روی روابط طبیعی توسعه یافتهای که بین این زنان جوان شکل می گیرد تمرکز کند.
این فیلم ما را با لیلی به یک سفر داستانی لطیف میبرد که در آن هر شخصیت خودش را آشکار میکند و بروز میدهد و در مسیر شادی، درد، یادگیری و شفا قرار خواهد گرفت. سفری که در آن زنان جامعهای برای خود میسازند و در آن یاد میگیرند از دست دادن را بپذیرند و میفهمند چگونه بیان داستانها اجازه میدهد تا تصورمان از خود و زندگیمان را شکل دهیم، درک کنیم و از آن فراتر برویم.
در این نوشتار از این منبعها استفاده شده:
https://www.nytimes.com/2003/03/12/movies/film-review-her-mom-may-kick-but-a-girl-plays-to-win.html
https://www.reelviews.net/reelviews/matilda
https://www.thepennmoviegoer.com/movie-review/review-queen-of-katwe
https://www.spiritualityandpractice.com/films/reviews/view/5655/bend-it-like-beckham
https://www.nytimes.com/2016/09/23/movies/queen-of-katwe-review.html
اشتراک گذاری

