این سریال سه غریبه (استیو مارتین، مارتین شورت و سلنا گومز) را دنبال میکند که در مورد جنایت واقعی وسواس مشترک دارند و ناگهان خود را در یکی از آنها غرق میکنند. هنگامی که یک مرگ وحشتناک در داخل ساختمان آپارتمان انحصاری Upper West Side آنها رخ می دهد، این سه نفر به قتل مشکوک می شوند و از دانش دقیق خود در مورد جنایت واقعی برای بررسی حقیقت استفاده می کنند. در حالی که آنها یک پادکست از خود را برای مستند کردن پرونده ضبط می کنند، این سه نفر رازهای پیچیده ساختمان را که به سال ها قبل برمی گردد، آشکار می کنند. آنها به زودی متوجه می شوند که ممکن است یک قاتل در میان آنها زندگی کند، زیرا آنها برای کشف سرنخ های نصب قبل از اینکه خیلی دیر شود مسابقه می دهند. فصل اول این سریال به کارگردانی جیمی بابیت و چریین دبیس و گیلیان روبسپیر در سال 2021 ساخته شده است. این سریال محصول کشور انگلیس و در ژانر کمدی و جنایی میباشد. یلووال مدیا در این مقاله به بررسی این سریال میپردازد که توانسته بود رکوردهای افتتاحیه شبکه Hulu را جا به جا کند.
ماجرای فصل اول

چند سال پیش، هنگامی که نام یک کمدی سه گانه حرفه ای با حضور استیو مارتین شورت را نام بردند، گمشده آنها، بازیگر سه آمیگو، شوی چیس بود. اما اکنون که سریال موفق آنها “فقط قتلهای داخل ساختمان” وارد فصل سوم خود می شود، سلنا گومز قاطعانه این جایگاه را گرفته است. چیزی که در زمان پخش سریال در سال 2021 مانند بدلکاری به نظر می رسید، یا یک ترفند برای ایجاد جذابیت بین نسلی سریال، یکی از لذت بخش ترین سه گانه تلویزیون را بازگو کرده است. در بهترین فصل نمایشها تا به امروز، کارآگاهان یا همان پادکست سازهای آماتور برای حل یک قتل دیگر بازمیگردند، شیمی گرم بین آنها جذابتر است، و اسرارآمیز و پیچشها الهام گرفته شدهاند. دیالوگ هنوز احمقانه اما تند است، و زمانی که مارتین، شورت و گومز همگی با هم در تعامل هستند و یک کیفیت جاز قدیمی ایجاد می کنند، واقعا آواز می خواند. این سادهترین روایت محبوب برای فروش است، نگه داشتن قانعکننده این شخصیتهای بسیار متفاوت که اشتراکات کمی دارند. باند قدیمی باید دوباره دور هم جمع شوند چراکه قتلی رخ داده است و آن در ساختمان بوده است.
داستان چطور پیش میرود؟

از نظر فنی، فصل دوم این سریال معمایی-کمدی با یک قتل به پایان رسید. الیور (شورت) سرانجام پس از یک شکست بدنام که باعث شد او «15 سال در زندان برادوی» را کارگردانی کند، به کارگردانی نمایشنامه ای در برادوی بازگشت. افسوس، در شب افتتاحیه، سوپراستار او، بن گلنروی (پل راد)، از بین رفت و ظاهراً نمایشنامه را به پایان رساند و دوباره کار الیور را به پایان رساند. با توجه به تمایل نمایش به پوچ کردن هر عنصر تا حد امکان، موفقیت آن نمایش مطمئن نیست. گاهی اوقات این چیزی است که ثابت شده است، اما این بار به دلیل این واقعیت که الیور در حال کارگردانی «نمایشنامهای به نام دث جغجغه» است. در فانوس دریایی در نوا اسکوشیا که در آن تنها شاهد یک قتل یک نوزاد است، هرگز پیر نمی شود. مخصوصاً در صحنههایی که بازیگران خود تمام تلاش خود را در تمرینات میدهند، و راد در هالیوود یک کاراکتر باید جغجغهای تهدیدآمیز به صدا درآورد. خوشبختانه، به او چیزی بیش از یک فیلم کوتاه داده میشود و به عنوان یک ستاره سینما که به اتاقها میچرخد، به همبازیاش کیمبر (اشلی پارک) میداند که «الوار برای کیمبر» دارد، فوقالعاده است. همه جزئیات درباره رادز بن به طرز خندهداری وحشتناک است، از رفتارش با دستیار یا برادرش، نظرات قویاش در مورد پالت رنگی اتاق رختکنش، تا بزرگترین ادعای شهرتش که ستاره یک سری فیلمهای CoBro است. نقش یک “برادر” را بازی می کند که می تواند به یک کبری بزرگ تبدیل شود که به پلیس کمک می کند.
در فصل سوم چه خبر است؟

-
بازی بازیگران در فصل سوم:
بزرگترین تغییر در فصل سه، قوس یک فصل بازی الیور است. در دو فصل گذشته، قتل ها تنها قوس داستانی در جریان بوده است. این نمایش، بازگشت بزرگ الیور برادوی بود، و او هر چه داشت در آن ریخت. همه چیز زمانی که بن گلنروی نقش اول را در شب افتتاحیه روی صحنه انداخت، اتفاق افتاد. خوشبختانه، او جان سالم به در برد، اما بعداً در همان شب دوباره در Arconia جان سپرد، به این معنی که این سه نفر اکنون میتوانند در مورد آن تحقیق کنند، زیرا او در ساختمان مرده است. الیور در تحقیقات کمک می کند، اما او بیشتر نگران بازگشایی نمایشنامه خود است که اکنون به عنوان یک موزیکال با عنوان Death Rattle Dazzle تغییر نام داده است. همانطور که فصل ادامه دارد، الیور نقش بسیار کمتری در تحقیقات قتل ایفا می کند زیرا او برای بازسازی نمایشنامه تلاش می کند. این اولین مورد مهمی بود که یکی از سه نفر خود را وقف کاری غیر از قتل کرد. منطقی است، زیرا الیور از زمان شروع سریال به دنبال استراحت بزرگ خود در برادوی بود. او برای تحت تاثیر قرار دادن تهیه کنندگانش، ساخت موسیقی اصلی و جلب نظر بازیگر (و قاتل احتمالی) لورتا دورکین کار می کند. او آنجاست تا به چارلز و میبل کمک کند، حداقل برای نیم فصل اول، اما قلب او این بار به بازی تعلق دارد. این یک انتخاب خلاقانه عالی است. اینکه ببینیم شخصیتی که دوستش داریم در نهایت به چیزی که در تمام عمرش میخواست میرسد، لذت بخش است، حتی اگر عشقش به نمایشنامه او را به بسیاری از مظنونان آشکار در تولیدش کور کند.
-
رشد شخصیت ها به نسبت فصل قبل:
چارلز و میبل نیز در این فصل دستخوش تغییرات بسیار مهمی شدند. Mabel’s به عنوان تنها زن و تا حد زیادی جوانترین در بین این سه نفر، همیشه پویا به نظر میرسید. او در ابتدا سریال خانه ای برای خود ندارد و در اقامتگاه عمه اش در آرکونیا زندگی می کند. زمانی که چارلز و الیور پادکست خود را تشکیل می دهند، زمینه های مشترکی با چارلز و الیور پیدا می کند، اگرچه هنوز هیچ ایده واقعی از اینکه زندگی اش به کجا می رود، ندارد. با در نظر گرفتن این موضوع، به راحتی می توان فهمید که چرا میبل در بین این سه نفر بیشتر از همه به تحقیقات قتل های مختلف خود اختصاص داده است. این همان چیزی است که او در آن خوب است و در دو مورد اول نتایج را به دست آورده است. او که میبیند چارلز و الیور به این قضیه متعهد نیستند، به تنهایی این کار را انجام میدهد و به پیشنهاد پیوستن به سیندا کنینگ فکر میکند. او زمانی را برای لذت بردن در کنار خود پیدا می کند، اما هرگز مانند رفقای بزرگترش از این قضیه غافل نمی شود. چارلز نیز مانند اولیور به دنبال بازپس گیری روزهای شکوه دوران جوانی خود است. در ابتدای فصل، به نظر می رسد که او ممکن است موفق باشد. او در بازی الیور ایفای نقش می کند و یک عاشقانه جدی با هنرمند گریم جوی آغاز می کند. وقتی او جوی را به قتل متهم می کند و متوجه می شود که از اجرای روی صحنه در مقابل تماشاگران انبوه می ترسد، همه چیز خراب می شود. مکالمه با پتاکی (جین لینچ همیشه لذت بخش) باعث می شود چارلز بفهمد که از خوشبختی می ترسد و هر چیز خوبی را در زندگی اش خراب می کند. این توضیح می دهد که چرا او به دنبال تحقق دیگران است، که همیشه اشتباه می شود. او برای مدت کوتاهی بازی الیور را کنار میگذارد، اما وقتی متوجه میشود که واقعاً دلش برای دوستش تنگ شده است، برمیگردد (و متیو برودریک ثابت میکند که جایگزینی نسبتا مناسب است). اگرچه پیگیری های جداگانه این سه نفر آنها را در این فصل از هم دور نگه داشته است، اما این امید وجود دارد که آنها در پایان دوباره گرد هم آیند تا بفهمند چه کسی این کار را برای همیشه انجام داده است.
کلام آخر
اگر فصل سوم نشانهای باشد، سه نفر تنها قتلها در ساختمان بیش از سه غریبه هستند که بر سر قتلها پیوند میخورند. هر کدام یک شخصیت پویا با نقاط قوت و ضعف خاص خود هستند که میتوانیم آنها را در اینجا به صورت کامل مشاهده کنیم. بیایید امیدوار باشیم که چارلز، الیور و میبل به عنوان یک فرد و سه نفر در طول فصل های آینده و بسیاری از قتل های دیگر در ساختمان خود ادامه دهند. یلووال مدیا نیز امیدوار است با ارائه این مقاله توانسته باشد به شما در شناخت پیچ و خم های این سریال یاری رسانده باشد.
اشتراک گذاری

