استفاده متفاوت از دوربین فیلمبرداری: پسر شائول

استفاده متفاوت از دوربین فیلمبرداری: پسر شائول
زمان مطالعه: 4 دقیقه
5
(1)

به نام مردان آونگ شده

وقتی مرده‌‌ها را روی زمین می‌کشند دوست دارید تماشای فیلم را متوقف کنید اما فیلم را رها نمی‌کنید چون همان‌قدر کنجکاوید بدانید دوربینی که یک دم صورت مردی غمگین، ترسیده و خشمگین را رها نمی‌کند، چه چیز سیاه‌تری هست که هنوز نشان نداده یا چه اتفاقی می‌تواند این حجمِ به فلاکت نشاندن آدمی را تسکین دهد.

در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به فیلم پسرِ شائول از سینمای مجارستان به کارگردانی هنرمند کم‌کار و گزیده‌جوی لاسلو نمش کسی که این اولین فیلم بلندش برگرفته از داستانی واقعی است و در نهایت به جایزه اسکار فیلم خارجی سال 2015 و بهترین فیلم به زبان خارجی مراسم گلدن‌گلوب دست یافت.

داستان فیلم

فیلم پسرِ شائول

فیلم ، داستان ویرانگر ِ شائول اوسلندر است که در  1944 در اردوگاه آشویتس به عنوان یک سوندرکماندو کار می‌کند . آنها یهودیانی بودند که در روزهای اولیه به اردوگاه آورده شدند و در ازای همکاری با نازی ها امتیازات موقتی و کوچکی دریافت می کردند. آنها باید زندانیانی که بطور روزمره با قطار به آشویتس می آمدند را به صف کرده و آنها را تا اتاق های گاز مشایعت کنند و دروغ های اطمینان بخش  افسران نازی را برای یهودیان تایید کنند که این دوش های آب هیچ خطری ندارند! پس از آن کار جنازه کِشی و سوزاندن اجساد و تمیز کردن اتاق های گاز  به عهده ی آنها بود.

سوندرکوماندوها بازیگرانی در یک تئاتر وحشت بودند با این حال به نظر می‌رسد که شائول از انجام این اقدامات روزانه، سِر شده است تا روزی که به جسد پسربچه ای بر می خورد و  گمان میبرد  او فرزندش است و حال باید مانع سوزاندن جسد و پیدا کردن خاخامی برای انجام مراسم آیین یهودی بر  جسد فرزندش باشد آن هم در فضای خفقان آلود و نفسگیر آشویتس.

استفاده‌ی متفاوت لاسلو نمش از دوربین فیلمبرداری

پشت صحنه فیلم

تفاوت دوربین لاسلو نمش در فیلم پسرِ شائول صرفا به آن‌چه به تصویر کشیده یا چگونه به تصویر کشیده نیست؛ نمش کاری متفاوت به مخاطب ارائه داده، آن هم این است که فیلمش را طوری ساخته که چیزهایی را نشان ندهد. فیلم با کلوز آپی که روی صورتِ شخصیت‌ اصلی‌اش قفل شده با برداشت‌های بلندی که نمی‌گذارد به بهانه‌ی یک کاتِ خشک‌و‌خالی نفس بکشیم، آغاز می‌شود. تقریبا فیلم را کاملا از زاویه‌ی دید شائول دنبال می‌کنیم. تکنیکی که از جهات بسیار همان عنصری است که باعث شده پسر سائول تجربه‌ی هولوکاستی ویژه و متفاوتی را ارائه دهد و از طرفی دیگر تمرکز روی زاویه‌ی دید اول شخص که به زوم شدید دوربین روی چهره‌ی ساول و کلوزآپ‌های تمام‌نشدنی فیلم ختم شده است؛ کلوزآپ‌های بی‌انتهایی که آن‌قدر به حس خفه‌کنندگی فیلم اضافه می‌کنند که بعضی‌وقت‌ها برای یک نمای باز به التماس می‌افتید.

دوربین طوری سعی می‌کند شائول را در کادر نگه دارد که مخاطب صحنه‌های فجیع پشت‌سر شائول را مشاهده نکند. ما حتی یک نمای باز از اردوگاه نمی‌بینیم. تا انتها هم فقط با شخصیت اصلی که از مرکزیت کادر دوربین خارج نمی‌شود همراه هستیم و دوروبرش هر آن چه هست، تار است و ناواضح. این وضوح نداشتن تصاویر و بی‌خبری از آن‌چه دارد در آن تاریکی اتفاق می‌افتد خصوصا در دقایق اول فیلم بسیار تکان‌دهنده و اضطراب‌آور است. وقتی در پیش‌زمینه شائول کف زمین را می‌سابد تا تمیزکاری کند و در پس‌زمینه و البته به شکل تار جسدهای در‌هم‌فرورفته‌ی قربانیانی را می‌بینیم که با گاز خفه شده‌اند، همه‌چیز ترسناک‌تر جلوه می‌کند.

دوربین با تجربه ماتیاس اردلی بدون توقف با قهرمان فیلم همراه است، همواره به دنبال و یا در کنار شائول در حرکت است چنان که توهمی از بی واسطگی را در تماشاگر پدید می آورد. توهمی که از غرق شدن در این دوزخ ساخت بشر به تماشاگر دست می دهد.

در کنار این‌ها حرکت‌های دوربین مداوم نمش نیز این فضاسازی رعب‌آور را تشدید می‌نماید. سنتی که به نظر می‌رسد فیلم نمش را وامدار سنت سینمای هنری اروپای شرقی کرده است. البته استفاده لاسلو نمش از تکنیک پلان سکانس نمی تواند که چیز غریبی به نظر برسد. زیرا او به هر حال در دوره کاری‌اش تجربه همکاری با فیلمساز بزرگ مجارستانی بلا تار را دارد. فیلمسازی که به عبارتی تاثیر بصری سینمایش شدیداً فیلم اول نمش را تحت الشعاع خود قرار داده است.

افتخارات

فیلم پسرِ شائول

این فیلم برنده ی 4 جایزه از جشنواره ی کن از جمله جایزه ی بزرگ و  همچنین برنده ی  گلدن گلوب و اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شده است. در واقع بعد از فیلم مفیستو ساخته‌ی ایستوان سابو ، این دومین فیلم مجارستانی ست که اسکار دریافت کرده‌است. در سال 2019، منتقدان گاردین این فیلم را در رده ی دوازدهم فهرست بهترین فیلم های قرن بیست و یکم قرار دادند.

پیش تولید

فیلم پسرِ شائول

لاسلو نمش که در حین تولید فیلم ( مردی از لندن) دستیار ِ بلا تار  بود با کتاب (طومارهای آشویتس) آشنا میشود که مجموعه ای ست از شهادت های اعضای سوندرکوماندو. او ده سال بعد، اولین فیلم خود یعنی پسر شائول را بر مبنای آن می سازد.

صدا

نمی شود از پسر شائول سخن گفت و از تاثیر شگفت آور صدای فیلم بر بینندگان ننوشت. فیلمی که فضای رعب آور تاریخی‌اش را علاوه بر طرح داستانی و فضاسازی ویژه‌اش مدیون قدرت صداگذاری فیلم‌اش نیز هست. صداهایی که به گونه‌ای از وحشت موجود در اردوگاه های مرگ نازی‌ها حکایت می‌کنند. این تاثیر برجسته توانسته این فیلم را ساب ژانرِ اردوگاه‌های جنگ دوم جهانی تبدیل کند. این تکنیک نیز، روشی است که اگر درست مورد استفاده قرار گیرد، بی‌نهایت مؤثر بوده و می‌تواند در ضمن بار هنری اثر را وزین‌تر کند که در این‌جا این‌طور بوده است. این تکنیک، گوشه چشمی نیز به ادبیات دارد. در ادبیات نیز ما چیزی را که نمی‌بینیم، به مدد کلماتِ نویسنده، تصور می‌کنیم. در سینما، صدای خارج از کادر، تا حدودی همان کارکرد را داراست.

چقدر این پست مفید بود؟

برای امتیاز دادن به پست روی ستاره کلیک کنید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

0 دیدگاه