استیو مککوئین پس از مجموعه “تبر کوچک” با فیلم بلیتز آمده که میتواند به عنوان تلاقی عجیبی از تضادها باشد. حماسهای از جنگ جهانی دوم که هم به قراردادهای ژانر خود پایبند است و هم آن را زیر و رو میکند. این فیلمساز برنده اسکار، قلم خود را در جوهر نوستالژی میزند تا رئالیسم گزندهای را در صحنه خط بکشد. بلیتز موضوعات سنگینی را مورد هدف قرار می دهد: نژاد، انعطاف پذیری و میل به بقا در میان خرابه های خاکستری لندن دهه 1940. زندگی مردمی که زیر سایه ترس و مرگ، به نوعی شجاعت خاموش و مقاومتی بیپایان دست یافتهاند. این فیلم نه تنها تصویری از ویرانیهای فیزیکی جنگ، بلکه بازتابی از ویرانیهای روحی و روانی است که بر دوش انسانهای عادی سنگینی میکند. در این نوشتار یلووال مدیا به کارگردانی استیو مک کوئین با فیلم بلیتز پرداخته ایم.
داستان فیلم

ریتا با بازی سائرس رونان یک مادر مجرد است. او با پسرش جورج، نزد پدرش زندگی میکنند. در تابستان 1939، عملیاتی آغاز شد که در پی آن بیش از هشتصد هزار کودک تا پایان جنگ از لندن به مکانی امن منتقل شدند. ابتدا ریتا نمی تواند فکر زندگی دور از جورج را بپذیرد. اما با شدت گرفتن بمباران، ریتا تصمیم می گیرد تا جورج را فراری دهد. جورج در قطار تصمیم می گیرد فرار کند و به سمت مادرش برگردد، اما خود را در خطر می بیند. از آنجا که بلیتز به عنوان یک اودیسه دیکنزی پیش میرود؛ جورج با گروهی از شخصیتهای در حال چرخش مواجه میشود که از محافظان مهربان گرفته تا شخصیتهای شرور را شامل میشوند – که با دقت بصری امضا مککوئین مشخص میشود، اما به روایتی گره میخورد که اغلب احساس میکنیم الهامبخش نیست.
واقعگرایی اجتماعی در سبک کارگردانی استیو مککوئین

مککوئین به تعهد خود به اصالت و واقعگرایی معروف است و اغلب موضوعات دشوار و چالشبرانگیزی را با واقعگرایی بیپرده به تصویر میکشد سبک کارگردانی استیو مککوئین با تعهد به اصالت، زیباییشناسی قوی بصری، رویکرد مشارکتی و تمایل به کشف روایتهای پیچیده و کمتر دیده شده مشخص میشود. فیلمهای او به مسائل پیچیده اجتماعی میپردازند و دیدگاههای دقیقی از جوامع به حاشیه رانده شده ارائه میدهند. به عنوان مثال، “دوازده سال بردگی”، تصویری هولناک از بردهداری ارائه میدهد و با فیلم “شرم” به اعماق اعتیاد جنسی میپردازد. مککوئین اغلب داستانسرایی سنتی را به چالش میکشد و به بررسی روایتهای غیرخطی و مطالعات پیچیده شخصیتی میپردازد. آثار او به طور مکرر بر شرایط انسانی تمرکز دارند و به موضوعاتی همچون هویت، مقاومت و ساختارهای اجتماعی میپردازند. این موضوع در سریال تبرکوچک که زندگی جامعه غربی لندن را طی چند دهه بررسی میکند، کاملاً مشهود است.
داستانگویی تصویری و موسیقی
با توجه به پیشینه مککوئین در هنرهای بصری، او از تصاویر چشمگیر و ترکیببندیهای دقیق برای انتقال احساسات و روایت داستان استفاده میکند. او اغلب از برداشتهای طولانی و دیالوگهای حداقلی بهره میگیرد و به تصاویر اجازه میدهد تا داستان را پیش ببرند و مخاطب را در تجربههای شخصیتها غوطهور سازند. در بلیتز مک کوئین داستانی ساخته است که بر موسیقی تکیه دارد و عجیب است که این فیلم به تنهایی یک موزیکال تمام عیار نیست. موسیقی و صدا به طور ذاتی در بافت فیلم وجود دارد. ریتا آهنگی را برای بیبیسی اجرا میکند، پدرش هر شب پیانو مینوازد، و ایفه یک افسر پلیس مهربان، در حالی که دورههای شبانهاش را کامل میکند، آواز میخواند. حتی ماهیت ریتمیک کار ریتا در کارخانه می تواند به راحتی خود را به آواز تبدیل کند.
آنچه بلیتز سعی دارد بگوید

مککوئین میگوید: “کارگردانی به معنی گوش دادن، احساس کردن، بوییدن و چشیدن است.” جایی که بلیتز موفق می شود، از سفید کردن تاریخ امتناع میورزد، مککوئین، اسطوره همبستگی دوران جنگ را به چالش میکشد و شکستگیهای زیر پوششِ «آرام باش و ادامه بده» را آشکار میکند.
در یکی از تاثیرگذارترین صحنههای فیلم، جورج به پلیسی به نام ایفه پناه برده است، مهاجری که خِرد و داناییاش آرامشش را در هرج و مرج به هم نمیزند؛ از مقابله با قلدرهای نژادپرست در قطار تخلیه گرفته تا توهین های گاه به گاه، و حتی زمانی که با یک دشمن خارجی روبرو است. بلیتز تصویری از ملتی ترسیم می کند که با تعصبات خود دست و پنجه نرم می کند. در این لحظات، فیلم بیشتر احساس زنده بودن میکند، نقدش نکتهدار و ضروری است. حتی اگر بلیتز کاملاً خود را از سایر فیلمهای مربوط به این دوره از زمان متمایز نکند، همچنان چشمانداز مهمی را ارائه میکند و زمینه را به تاریخ جمعی ما اضافه میکند. گویی ما محکوم به تکرار چیزهایی هستیم که نمی توانیم از آن بیاموزیم، و چیزهای زیادی در بلیتز وجود دارد که به زندگی در جهان امروز بسیار مرتبط است.
اهمیت تاریخی فیلم بلیتز

بلیتز احتمالا راه خود را به کلاس های درس معلمان تاریخ دبیرستان پیدا خواهد کرد. این فیلم یک نمای کلی از زندگی در لندن در جنگ جهانی دوم است و یک قطعه نسبتا دقیق از دوره جنگ است. یکی از قویترین مولفههای فیلم این است که از نژادپرستی در فضای داخلی دوری نمیکند. اغلب، جنگ جهانی دوم آموزش داده می شود که این افراد خوب در برابر افراد بد هستند. اینکه همه کسانی که علیه هیتلر می جنگیدند با آرمان های او هم مخالف بودند. واقعیت این است که مردم می توانند ضد هیتلر باشند، اما نسبت به همسایگان خود نیز نژادپرست باشند. بلیتز این واقعیت را به یکی از نکات اصلی داستان تبدیل می کند و بخش مهمی از تاریخ است که به ندرت در این سبک فیلم نشان داده می شود.
اشتراک گذاری

