پایانبندی فیلمها میتوانند نظر شما را درمورد تمام فیلم تعیین کند. مهم نیست چطور شروع شود یا چطور ادامه پیدا کند انتهای ماجراست که شما توقعتان به اوج خود میرسد. در مقابل هم هر فیلمسازی تلاش میکند پایانی را بسازد که برای همیشه در یادها بماند. یک پایانبندی چه شما را خوشحال کند چه غمگین، یا یک دیالوگ بصری باشد یا خطی از دیالوگ، همه چیز را جمعآوری می کند. پایان فیلم می تواند احساس شما را نسبت به داستانی که اخیراً تماشا کرده اید، ایجاد کند یا از بین ببرد.
یلووال مدیا چند سکانس به یادماندنی برایتان جمعآوری کرده که حتما لبخندی روی صورتتان خواهد نشاند.
“دیوانه از قفس پرید” (1975)

در یکی از بزرگترین اجراهای جک نیکلسون، سرنوشت آر پی مک مورفی غم انگیز اما الهام بخش است. نگرش شورشی او که به دلیل بیماری لوبوتومی از بین رفته بود، به شخصیتی دیگر که در آن دوران غولی ملایم و لطیف شده بود به او جسارت فرار کردن را میدهد.
“لا لا لند” (2016)

میا (اما استون) و همسرش (تام اورت اسکات) به یک بار جاز قدم می زنند و ناگهان میا متوجه می شود که او در بار سباستین (رایان گاسلینگ) است. و در آنجا او روی صحنه است و گروهی را که تازه نواخته اند را معرفی می کند. چشم سباستین و میا که عشق چند ساله دیرینهشان را ویران شده میبینند در هم گره میخورد.
سپس به دنبالهای از فلاشبکها میرویم که او به سراغ همه چیز با نشستن او در بار جاز کنار او به جای شوهر فعلی اش به اوج می رسید. صحنه بدون هیچ کلمه ای به پایان می رسد و فقط میا و سباستین برای آخرین بار به هم نگاه میکنند. یک درام خوب برای پایان دادن به یک داستان عاشقانه است.
“بر باد رفته “(1939)

داستان عشق حماسی که در طول جنگ داخلی اتفاق میافتد، با مدی بزرگ به پایان میرسد. رت باتلر (کلارک گیبل) خسته از بازیهایی که اسکارلت اوهارا (ویوین لی) بازی میکند، با این جمله حماسی به سراغ اسکارلت میرود: «راستش را بگویم، عزیزم، من دیگر هیچ تلاشی نخواهم کرد.» همین جمله منجر به این می شود که اسکارلت تشویق میشود که رت را پس بگیرد .فیلم با نمایی باورنکردنی از ایستادن اسکارلت در مقابل خورشید در حال غروب در حالی که موسیقی متن مکس اشتاینر پخش می شود، به پایان می رسد.
“تلقین “( ۲۰۱۰)

این پایانبندی همه تان را گیج می کند. پس از اینکه کاب (لئوناردو دی کاپریو) کاری را انجام می دهد که او را به خانه باز می گرداند و برای دیدن بچه هایش می رود، تاپ کوچک خود را می چرخاند و توتمی او را متقاعد می کند که در واقعیت پیش ببرد. اما قبل از اینکه بتواند چرخش تاپ را ببیند، بچه هایش را می بیند و به سمت آنها می دود. دوربین به سمت بالا برمی گردد و همچنان می چرخد. یا بالاخره در شرف توقف است؟
ما هرگز نمی دانیم چون صفحه سیاه می شود و تیتراژ بالا می رود.
“روانی” (1960)

پس از افشای بزرگی که نشان میدهد نورمن بیتس (آنتونی پرکینز) در واقع لباس مادرش را بر تن کرده و تمام قتلها را در متل بیتس انجام داده است، آلفرد هیچکاک کارگردان، بیتس را در سلول نگهداری نشان میدهد که صدای اعتراض مادرش به قتلها شنیده میشود. اگر دقت کنید، سر اسکلت مهیب مادر نورمن را خواهید دید. تصویر در حال فید شدن است و ماشین ماریون (جانت لی) را در حال بیرون کشیدن از باتلاق کنار متل بیتس نشان می دهد.
“رستگاری در شاوشنک” (1994)

اندی دوفرن (تیم رابینز) پس از اینکه اولین مردی بود که موفق شد از شاوشنک فرار کند، به دوست “ردینگ” (مورگان فریمن) پیامی میفرستد که چگونه او را پس از آزادی مشروط پیدا کند. این منجر به یک اتحاد مجدد قدرتمند بین این دو می شود.
“صورت زخمی” (1983)

در حالی که سوسا، ارباب مواد مخدر، افرادش را به محوطه تونی مونتانا (آل پاچینو) حمله میکند، تونی در یکی از باورنکردنیترین تیراندازیهایی که تا به حال فیلمبرداری شده است، با یک مسلسل و دیالوگ های بیسابقه بیرون میرود. این صحنه ای است که پاچینو و کارگردان برایان دی پالما را در تاریخ سینما ماندگار میکند.
“هفت” (1995)

سکانس آخر “هفت” را شاید همهتان با اضطراب دیدهاید. چرخش تکان دهنده ای که شما را میان مظنون و دو کارآگاه پرونده سرگردان و معلق نگاه میدارد. داستان از آنجا شروع میشود سرانجام با دستگیری جان دو (کوین اسپیسی)، میلز (براد پیت) و سامرست (مورگان فریمن) توسط دیوانه به یک میدان باز هدایت می شوند، جایی که جعبه ای سربسته هم همراه مظنون تحویل کارآگاهان داده میشود.
افشای آنچه در داخل جعبه است – سر همسر میلز (گوئینت پالترو) – یک شوک باورنکردنی است و منجر به انجام آخرین گناه می شود: خشم.
اشتراک گذاری

