بعد از سال ۱۳۶۸ که داریوش مهرجویی فیلم هامون را ساخت؛ هامون صرفا یک فیلم نبود؛ برای بعضیها شد مسلک، برای بعضیها شد الگو، برای بعضیهای دیگر شد آینه دق؛ ریسمان نامرئی هامون را میشد در زندگی بسیاری از روشنفکران یا شبه روشنفکران پیدا کرد. هامون نه تنها یکی از مطرحترین فیلمهای کارنامه داریوش مهرجویی بلکه یکی از معروفترین فیلمهای سینمای ایران است. خسرو شکیبایی در حالی که چندان شناخته شده نبود و بیشتر روی صحنه تئاتر ظاهر میشد با بازی در نقش حمید هامون به یکی از ستارههای سینما تبدیل شد که در پس دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مرد، کارگردانهای زیادی به دنبالش روانه شدند. همچنین فیلم توانست سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین را از آن خود کند و همینطور جایزه ویژه هیات داوران را. در این نوشتار یلووال مدیا نگاهی داریم به هامون ِ پیشرو.
داستان هامون

کاراکتر هامون از همان اول کار پر از تنش است، بنابراین دوربین و تصویر باید این تنش را القا کند. خسرو شکیبایی در فیلم هامون که فیلمی سورئالیستی است، نقش مرد پریشاناحوال و مجنونی را بازی میکند که عاشق همسرش مهشید است. اما مهشید که طی یک عشق آتشین با حمید هامون ازدواج کرده، دیگر تحمل دیوانهبازیهای همسرش را ندارد و او را به همراه پسر کوچکشان ترک میکند. هامون از طرفی به دنبال کودکیهای خود در یک شهر کوچک مذهبی است، هم به دنبال علی عابدینی، مراد و دوست قدیمی خود است و هم دارد تز دکترایش را در باب عشق و ایمان مینویسد. هامون به قصد یافتن حقیقت و شاید رهایی از قید و بندهایی که او را اسیر کرده، خود را به دریا میسپارد. دریایی که در عین بیکرانگی میتواند نمادی باشد از نیروی عظیم مرگ. اما دستی او را میرهاند و به زندگی برمیگرداند. فیلم هامون که پر از صحنههای رویا و کابوس مرد روشنفکر ایرانی و درگیری او با خود و جامعه خویش است، هم ستایشگران بسیاری دارد و هم مخالفان بسیاری که شخصیت هامون را، کاریکاتوری از روشنفکر ایرانی میدانند.
از موضوع تا کارگردانی

داریوش مهرجویی میگوید: موضوع فیلمهای من کموبیش به سه شکل تعیین میشوند؛ یکی برداشت از داستانها و نمایشنامههای ایرانی، مثل گاو و آقای هالو. دوم برداشت آزاد از داستانها و نمایشنامههای خارجی، مثل سارا و پری؛ و برخی دیگر بر اساس تجربههای خودم که شامل زندگی کردن و خواندن است؛ مثل اجارهنشینها، بانو، هامون و میکس.
طرحهایم را در این پوشهای نگه میدارم و وقتی میخواهم کاری را شروع کنم، به این پوشه رجوع میکنم. بعد دیگر بستگی به این دارد که در چه حال و هوایی باشم و طرح یا موضوعی که پیدا میکنم چیزی باشد که حس کنم میتوانم با آن ارتباط برقرار کنم یا نه. این قدم اول است.
آغازگر اهمیت طراحی صحنه و لباس

ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس دانشآموخته رشته کارگردانی از اولین دوره مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود و به عنوان منشی صحنه و تدوینگر کارش را در سینما و گاه همراهی با سازندگان فیلمهای کوتاه در سینمای آزاد شروع کرد. ضمن ادامه تحصیل، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته جامعهشناسی از دانشگاهی در پاریس گرفت. در همراهی با برادرش منشی صحنه فیلمهای او مانند دایره مینا، اجارهنشینها و شیرک بود و سرانجام نقطه عطف زندگی هنریاش با هامون شکل گرفت؛ اولین فیلمی که در آن به عنوان طراح لباس با داریوش مهرجویی همکاری کرد. بانو، سارا و لیلا فیلمهای بعديِ مشترک این دو خواهر و برادر بود.
کار مهم افرادی مثل ژیلا مهرجویی این بود که به حرفه طراحی صحنه و لباس در سینمای ایران تشخص بخشیدند و باعث شدند تا اهمیت و لزوم وجود آن به همراه دقایق و ظرایف لازم به چشم همگان بیاید؛ به صورتی که پس از به ثمر رسیدن تلاشهای اینان، حتی سازندگان فیلمهای تجاری نیز تا حدی میکوشیدند که از قافله عقب نمانند. فراموش نکنیم که در سینمای قدیم، حتی ایدهها و تلاشهای آدمهای کاربلد و باهوشی همچون استاد زندهیاد مهندس ولیالله خاکدان نیز در هژمونی و هیاهوی فیلمهای بازاری و به اصطلاح «عامهپسند» استودیو پارسفیلم به جایی نمیرسید، فیلم فارسیهایی که یا به شیوه اسلاف هندی خود از صحنهآرایی فقط جلوهنمایی و به نمایش گذاشتن دکورهایی را که حتماً میباید به چشم تماشاگر میآمدند مد نظر قرار میدادند، یا آنکه در فیلمهای جاهلی صرفاً به پوشاندن کلاه شاپو بر سر بازیگران و نمایشی ناقص از محیط جنوب شهر و کافه و میدان ترهبار و روابط غیرواقعی این قشر بسنده میکردند.
طراحی صحنه و لباس
در آن دوران مقوله طراحی لباس و صحنه کمکم در سینمای ایران جای خاص خود را مییافت و تهیه لباس البته در حد طراحی و دوخت برای بازیگر بهطور مشخص چندان رواج نداشت، ژیلا مهرجویی با حضور در پشت صحنه هامون و اثرگذاری در طراحیصحنه و لباس نقشآفرینی کرد. هامون در واقع اولین تجربه ژیلا مهرجویی در طراحی لباس بود اما بعد ایدهای به ذهنش رسید و تصمیم گرفت یک فیلم پشت صحنه از هامون تهیه و کارگردانی کند به نام هامون: پشت صحنه. مثل خیلی از فیلمها، کاراکترهای حمید و مهشید قبلاً در ذهن کارگردان عینیت یافته بودند و گروه طراحی میبایست آن را واقعیت بخشیده و به اجرا درمیآوردند. انتخاب بازیگرها اولین راهنما برای انتخاب لباس مناسب شخصیت تخیلی آقای کارگردان است و با کنکاش و جستوجو و تست و غیره به آنچه مورد نظر مهرجویی بود، میرسند. در ذهن مهرجویی، تیپ لباس پوشیدن مهشید و هامون مشخص بود وگروه طراحی با جستوجو و کمک گرفتن از امکانات مختلف مدلهای مورد نظر را یافتند. لباسهای مهشید در صحنههای مختلف براساس حس آن موقعیت انتخاب شد و لباس های هامون بیشتر انتخاب شخصی کارگردان بود تا وضعیت روحی او را بیشتر بیان کند.
در این فیلم طراحی لباس عروسی مهشید را ژیلا مهرجویی طراحی کرد و دوخت؛ لباس منزل و پیژامه سیاه هامون نیز در طراحی و دوخته ایشان بود؛ و لباس سیاه و سفید شیخ، لباس جنگجوی ژاپنی و زره او را خانم فریار جواهریان طراحی کرد و ساخت. کلاهها و سربندهای مختلف لباسهای مهشید با نوع لباسهای او هماهنگی داشت و با شخصیت شیک مهشید خیلی خوب جا افتاد بود.
انتخاب بازیگرها؛ حمید و مهشید

اولین کار سینمایی بیتا فرهی با آقای مهرجویی شروع شد و همچنین در مقابل خسرو شکیبایی که در آن زمان شهرت زیادی نداشت بازی کرد. او خودش را بسیار خوش شانس میداند که به طور اتفاقی وارد سینما میشود و در اولین قدم با بزرگان کار میکند. در آن نقطهی شوع هیچ شناختی از مهارت فیلمسازی مهرجویی نداشته و او اذعان دارد که: هرگز فکر نمیکردم این فیلم تا این اندازه خوب شود؛ و با گذشت زمان ثابت شد که یک فیلم بسیار درخشان است. داریوش مهرجویی به یک طریقی همه ما را از بازگیر تا نابازیگر، جلوی دروبین برد که ما زندگی کردیم و او هامون را ساخت.
او برای نقش هامون بین شاعران و اهل موسیقی دنبال این شخصیت میگشته که یک شب در نمایشی به کارگردانی خانم هایده حائری، خسرو شکیبایی را دیده و موقع دیدن آن نمایش احساس کرده خیلی به شخصیت فیلمنامهاش نزدیک است. بعد به پشتصحنه رفته و با او قرار گذاشته و عکس گرفتهاند دیده که خسرو خود هامون ست.
اشتراک گذاری

