در فیلمبرداری یک تصور قدیمی وجود دارد که گاهی اولین برداشت می تواند ناب ترین برداشت باشد؛ همان لحظهای که بازیگر هنوز بیش از اندازه به اجرا فکر نکرده، دوربین تازه وارد موقعیت شده و چیزی از تازگی و پیش بینی ناپذیری در صحنه وجود دارد. اما تجربه فیلمسازی نشان می دهد که هیچ قانون قطعی برای پیدا کردن بهترین برداشت وجود ندارد. گاهی اولین برداشت دقیقا همان چیزی است که فیلمساز به دنبالش بوده و گاهی باید چندین بار یک صحنه تکرار شود تا بازیگر، دوربین و فضای صحنه به نقطهای برسند که دیگر چیزی اضافه به نظر نرسد.
پیدا کردن برداشت درست فقط مسئله تعداد برداشت ها نیست. مسئله اصلی این است که فیلمساز بداند در هر برداشت دقیقا به دنبال چه چیزی می گردد. ممکن است یک برداشت از نظر تکنیکی بی نقص باشد، اما بازی بازیگر در آن بیش از اندازه کنترل شده به نظر برسد. برداشت دیگری ممکن است یک حرکت دوربین کوچک یا حتی یک مکث غیرمنتظره داشته باشد که روی کاغذ نقص محسوب شود، اما همان اتفاق صحنه را زنده کند. در این مطلب از یلووال مدیا به این مساله می پردازیم که لزوما چیزی که وارد فیلم می شود، تمیزترین برداشت نیست؛ برداشتی است که بیشترین ارتباط را با روح صحنه برقرار می کند.
چرا اولین برداشت می تواند متفاوت باشد؟
اولین برداشت معمولا موقعیت خاصی دارد. بازیگر برای نخستین بار در همان لحظه با دکور، نور، دوربین، بازیگر مقابل و فضای واقعی صحنه روبرو می شود. حتی اگر همه چیز در تمرین بارها تکرار شده باشد، لحظه ای که دوربین روشن می شود شرایط تغییر می کند. همین تغییر می تواند چیزی به اجرا اضافه کند که در تمرین وجود نداشته است.
از طرف دیگر، اولین برداشت همیشه بهترین برداشت نیست. گاهی بازیگر هنوز در حال پیدا کردن ریتم صحنه است و بیشتر انرژی خود را صرف به خاطر آوردن دیالوگ، جای ایستادن یا زمان ورود و خروج می کند. بعد از یکی دو برداشت، این مسائل فنی کنار می روند و بازیگر فرصت پیدا می کند بیشتر درون موقعیت قرار بگیرد.
جودی فاستر در توضیح فرایند انتخاب بازی از میان برداشت های مختلف به همین مسئله اشاره می کند. به گفته او، بازیگر باید بتواند در هر بار تکرار، حس تازگی و واقعی بودن لحظه را دوباره پیدا کند. این اتفاق همیشه ساده نیست و برداشت های ابتدایی و انتهایی یک صحنه ممکن است کیفیت کاملا متفاوتی داشته باشند. حتی خستگی می تواند در بعضی صحنه ها نتیجه متفاوتی ایجاد کند و حالتی را به وجود بیاورد که در برداشتهای ابتدایی هنوز شکل نگرفته بود.
برداشت دوم فقط تکرار برداشت اول نیست
یکی از اشتباههای رایج این است که برداشت دوم را فقط نسخه دیگری از برداشت اول بدانیم. در واقع هر برداشت می تواند یک فرصت تازه برای کشف صحنه باشد. وقتی کارگردان بعد از برداشت اول متوجه می شود که یک مکث، نگاه یا حرکت خاص می تواند بهتر عمل کند، برداشت بعدی دیگر تکرار قبلی نیست. صحنه وارد مرحله تازه ای شده است.
این موضوع در بازیگری اهمیت زیادی دارد. ممکن است بازیگر در برداشت اول جمله را درست بگوید اما هنوز به معنای آن جمله نرسیده باشد. در برداشت دوم شاید همان جمله با کمی مکث گفته شود و ناگهان رابطه میان دو شخصیت تغییر کند. در برداشت سوم ممکن است نگاه بازیگر پیش از گفتن جمله، معنای پنهان صحنه را بهتر منتقل کند.
بنابراین فیلمساز باید بتواند تفاوت میان اصلاح فنی و کشف هنری را تشخیص دهد. اگر مشکل فوکوس، نور، صدای محیط یا حرکت دوربین وجود داشته باشد، تکرار برداشت یک ضرورت فنی است. اما اگر همه چیز درست باشد و فقط احساس شود که هنوز لحظه درست پیدا نشده، ماجرا پیچیده تر می شود.
لحظه درست همیشه قابل برنامه ریزی نیست
بخشی از جذابیت فیلمبرداری در همین غیرقابل پیش بینی بودن آن است. ممکن است بازیگر در یک برداشت کاری انجام دهد که هیچ کس از قبل برنامه ریزی نکرده باشد. شاید دستش کمی دیر حرکت کند، نگاهش چند لحظه بیشتر روی طرف مقابل بماند یا بعد از یک جمله سکوت کوتاهی ایجاد شود. این تغییر کوچک ممکن است دقیقا همان چیزی باشد که صحنه به آن نیاز داشته است.
راجر دیکینز درباره چنین موقعیت هایی تاکید می کند که بعضی بازیگران بهترین اجرای خود را در همان برداشت اول ارائه می دهند. به همین دلیل گروه فیلمبرداری باید از همان ابتدا آماده باشد و نباید فرض کند که بهترین لحظه حتما بعد از چند برداشت به دست میاید. از نگاه او، فیلمساز باید برای تغییرات ناگهانی در میزانسن و رفتار بازیگر آماده باشد و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد کدام بخش از صحنه اهمیت بیشتری دارد.
این نگاه برای فیلمبرداری مستند و فیلم داستانی به یک اندازه اهمیت دارد. در مستند، یک اتفاق ممکن است فقط یک بار رخ دهد و دیگر امکان تکرارش وجود نداشته باشد. فیلمبردار باید بتواند بدون اتکا به فرصت دوم، قاب مناسب را پیدا کند. همین مهارت در فیلم داستانی هم به کار می اید، مخصوصا وقتی یک بازیگر ناگهان مسیر متفاوتی برای اجرای صحنه پیدا می کند.
وقتی تکرار به کشف کمک می کند
در طرف دیگر ماجرا، بعضی فیلمسازان عمدا تعداد زیادی برداشت می گیرند. نمونه مشهور آن استنلی کوبریک است که به گرفتن برداشت های متعدد شهرت داشت. اما هدف این روش صرفا رسیدن به یک تصویر بی نقص نبود. تکرار می توانست به بازیگر و کارگردان فرصت بدهد تا به تدریج بفهمند صحنه واقعا درباره چیست و چه انرژیای باید در آن وجود داشته باشد.

در چنین روشی، برداشتهای اولیه ممکن است بیشتر شبیه جستجو باشند. گروه هنوز در حال پیدا کردن ریتم صحنه است و بازیگر هنوز انتخابهای مختلف را امتحان می کند. بعد از چند بار تکرار، بعضی انتخاب ها حذف می شوند و بعضی دیگر باقی می مانند. در نهایت ممکن است چیزی شکل بگیرد که اگر همان برداشت اول متوقف میشد، هرگز به وجود نمی امد.
اما تکرار بیش از اندازه هم می تواند نتیجه معکوس داشته باشد. بازیگر ممکن است خسته شود، تمرکز خود را از دست بدهد یا اجرای او بیش از اندازه مکانیکی شود. در یک تجربه منتشر شده درباره فیلمبرداری چند برداشت نیز به همین خطر اشاره شده است: ادامه دادن برداشت ها بدون هدف مشخص می تواند باعث شود بازیگر ارتباط خود را با موقعیت از دست بدهد.
پس سوال درست این نیست که «چند برداشت کافی است؟» سوال درست این است که «آیا هنوز چیزی برای کشف وجود دارد؟»
بهترین برداشت فقط به بازیگر مربوط نیست
وقتی از بهترین برداشت حرف می زنیم، نباید فقط بازی بازیگر را ببینیم. یک برداشت سینمایی حاصل هماهنگی چند عنصر است. قاب، نور، حرکت دوربین، میزانسن، صدا، بازی بازیگران و امکان تدوین باید در کنار هم کار کنند.
ممکن است بازیگر در یک برداشت فوق العاده باشد، اما حرکت دوربین کمی دیر شروع شده باشد. یا بازی بازیگر در برداشت دیگری کمی ضعیف تر باشد، اما آن برداشت از نظر قاب و تدوین بهتر با نماهای قبل و بعد هماهنگ شود.
به همین دلیل انتخاب برداشت مناسب معمولا در مرحله تدوین هم ادامه پیدا می کند. تدوینگر ممکن است از میان چند اجرای متفاوت، آن برداشتی را انتخاب کند که بهتر می تواند ریتم صحنه را شکل دهد. گاهی حتی یک برداشت به تنهایی بهترین نیست و ترکیب بخش هایی از چند برداشت می تواند نتیجه نهایی را بسازد. در چنین شرایطی مسئله فقط پیدا کردن یک برداشت کامل نیست، بلکه پیدا کردن قطعاتی است که کنار هم بهترین اجرا را ایجاد می کنند.
تداوم؛ چیزی که بعدا خودش را نشان می دهد
تکرار برداشت ها یک مشکل دیگر هم ایجاد می کند: تداوم. اگر بازیگر در برداشت اول لیوان را با دست راست بردارد و در برداشت بعد با دست چپ، ممکن است هنگام تدوین امکان استفاده از هر دو برداشت از بین برود. همین مسئله درباره لباس، جای اشیا، میزان آب داخل لیوان، سیگار، حالت بدن و حتی مقدار غذایی که شخصیت در طول صحنه میخورد صدق می کند.

اینجاست که نقش مسئول تداوم اهمیت پیدا می کند. ثبت دقیق وضعیت صحنه در هر برداشت کمک می کند تدوینگر بعدها بتواند میان برداشتهای مختلف انتخاب کند بدون اینکه پیوستگی تصویری صحنه از بین برود.
بنابراین «برداشت بهتر» فقط برداشتی نیست که بازی بهتری داشته باشد. برداشت بهتر باید بتواند در ساختار کلی فیلم هم زندگی کند.
لحظه درست کجاست؟
شاید مهم ترین مهارت یک فیلمساز این باشد که بداند چه زمانی باید دوباره فیلمبرداری کند و چه زمانی باید متوقف شود. گاهی بعد از برداشت اول باید فورا دوباره رفت سراغ صحنه، چون چیزی در آن هنوز شکل نگرفته است. گاهی هم اولین برداشت آنقدر زنده است که تکرار کردنش فقط می تواند آن تازگی را از بین ببرد.
در یک تجربه خوب فیلمبرداری، کارگردان فقط منتظر اجرای کامل نیست. او به دنبال لحظه ای است که در آن همه چیز برای چند ثانیه به شکل طبیعی کنار هم قرار می گیرد. لحظه ای که بازیگر دیگر صرفا دیالوگ نمی
گوید، بلکه واقعا در موقعیت زندگی می کند. لحظه ای که حرکت دوربین دیگر به چشم نمی اید و قاب به جای نمایش دادن خودش، اجازه میدهد تماشاگر وارد جهان شخصیت شود.
برای همین است که اولین برداشت همیشه بهترین برداشت نیست و آخرین برداشت هم لزوما بهترین برداشت نیست. گاهی بهترین برداشت همان جایی پیدا می شود که هیچ کس دقیقا انتظارش را نداشته است.
فیلمبرداری در نهایت نوعی جستجو برای همین لحظه است. هر برداشت یک احتمال تازه است؛ یک بار دیگر امتحان کردن، یک تغییر کوچک در بازی، یک مکث، یک نگاه یا یک حرکت دوربین. فیلمساز باید آنقدر صبور باشد که اجازه دهد لحظه درست خودش را نشان دهد و آنقدر هوشیار باشد که وقتی رسید، از کنارش عبور نکند.
در سینما، دوربین فقط چیزی را که از قبل طراحی شده ثبت نمی کند. گاهی دوربین شاهد لحظهای است که برای اولین بار همان جلوی آن اتفاق می افتد. شاید راز یک برداشت خوب هم همین باشد: نه اینکه همه چیز در آن بی نقص باشد، بلکه اینکه برای چند ثانیه احساس کنیم چیزی واقعا اتفاق افتاده است.
https://www.archiviokubrick.it/english/words/interviews/1972moderntimes.html
https://www.theguardian.com/film/2002/aug/27/features
اشتراک گذاری

